#موژان_من_پارت_232
- آره خوب واسه تو ديگه گذشته .
نميدونستم چرا انقدر گير الكي ميدادم . گفت :
- مُوژان اين چه عادت مسخره ايه كه تو داري ؟ چرا از كاه كوه ميسازي هميشه ؟
دندونام و با حرص روي هم فشردم و گفتم :
- باشه از اين به بعد حرفي نميزنم كه الكي از كاه كوه نساخته باشم !
و بعد ساكت به صندلي تكيه دادم و دستام و روي سينم قلاب كردم . رادمهر هم هيچي نگفت انگار از خدا خواسته بود كه من حرفي نزنم اين بيشتر شاكيم ميكرد .
بالاخره به رستوران رسيد ماشين و پارك كرد و گفت :
- پياده شو .
بدون اينكه حرفي بزنم همونجوري سر جام نشستم . رادمهر كه ديد انگار قصد پياده شدن ندارم گفت :
- مُوژان يا پياده ميشي خودت يا اينكه من پيادت ميكنم انتخاب با خودته . ميدوني هم كه كاري رو كه بگم انجامش ميدم .
دوباره زير لب گفتم :
- خودخواه .
romangram.com | @romangram_com