#موژان_من_پارت_223
- آره حدوداي 3 و 4 بود كه رسيدن .
- آها . خوبه .
دوباره جفتمون ساكت شديم . جو سنگيني توي ماشين به وجود اومده بود هر كدوم سعي ميكرديم حرفي بزنيم تا اين جو سنگين از بين بره .
دوباره گفت :
- ديشب خوب خوابيدي ؟ نترسيدي ؟
به سمتش برگشتم و گفتم :
- نه نترسيدم راحت خوابيدم .
- تو خوب خوابيدي ؟
نگاهش و بهم دوخت و گفت :
- راستش و بگم ؟
- اوهوم .
romangram.com | @romangram_com