#موژان_من_پارت_116


انقدر جدي اين حرف و زد كه ناخود آگاه گفتم :

- نه نه . . .

بعد متوجه سوتي كه داده بودم شدم و جلوي دهنم و گرفتم . رادمهر با همون خونسردي ذاتيش گفت :

- چيزي شد ؟ يعني خوشت مياد ؟

سعي كردم به اندازه ي خودش خونسرد جواب بدم ولي مثل اون بودن امر غير ممكني بود . روم و ازش گرفتم و گفتم :

- حالا بدك نيست قابل تحمله بذار يه مدت باشه بعدا عوضش ميكنيم .

يهو زد زير خنده و گفت :

- ميدونستي خيلي پررويي ؟ قيافت و خونسرد ميكني اون برق توي چشمت و ميخواي چيكار كني ؟

اولين بار بود كه از غالب هميشه جديش بيرون ميومد و سر به سرم ميذاشت لبخندي بي اختيار روي لبم نشست گفتم :

- همون كاري كه تو يهو با خندت ميكني ! چجوري يهو جلو خندت و ميگيري و انقدر ترسناك و جدي ميشي ؟

با تعجب نگاهي بهم كرد و گفت :


romangram.com | @romangram_com