#موژان_من_پارت_115

- خداحافظ

گوشي و قطع كرد . همين !

فرداي اون روز مانتو و شلوار اسپرتي پوشيدم و منتظر اومدن رادمهر شدم . راس ساعت 5 اومد دنبالم سوار ماشينش شدم بوي عطرش كل ماشين و برداشته بود . ماشين و به حركت در آورد . كل راه مدام چشمم به اسم خيابونا و كوچه ها بود تا بتونم آدرس و ياد بگيرم . اتفاقا خيلي هم سر راست بود . جلوي آپارتماني نگه داشت . آپارتمان نماي سفيد رنگي داشت . يه لحظه من و ياد اين خونه هاي رويايي توي داستانا انداخت . وارد ساختمون كه شديم اول از همه لابي مجلل ساختمون بود كه نظرم و به خودش جلب كرد . رادمهر كنار آسانسور رفت جفتمون با هم سوار شديم و دكمه طبقه ي 4 و زد . آسانسور طبقه ي چهارم توقف كرد هر دو پياده شديم . رادمهر با كليدي كه داشت در آپارتمان و باز كرد . اول از همه دل باز بودن خونه بود كه مود توجه قرار ميگرفت . الحق كه خونه ي خوشگلي بود . قسمت حال و پذيرايي خونه پنجره هاي بلند و زيبايي داشت كه باعث ميشد خونه خيلي دلباز تر به نظر بياد . مامان و سيما خانوم خيلي سليقه به خرج داده بودن . مبلمان و پرده هاي حال و پذيرايي همه به رنگ قهوه اي كرم بود . كف خونه پاركت قهوه اي تيره بود و ديوارا كرم روشن بود . وارد آشپزخونه شدم كه انتهاي حال قرار داشت . رنگاي قرمز و سفيد خيلي استفاده شده بود توي چيدمانش ناخود آگاه به آدم انرژي خاصي ميداد . توي آشپزخونه ميز ناهار خوري 4 نفره اي بود و بيرون آشپزخونه توي حال ميز ناهار خوري 12 نفره كه سر مدل مبلا بود قرار داشت . از آشپزخونه بيرون اومدم . يكم كه به سمت چپ ميرفتيم سرويس بهداشتي قرار داشت . 1 اتاق با كمي فاصله كنارش قرار داشت در اتاق و باز كردم يه تخت خواب يه نفره و كمد لباس و ميز تحرير توش قرار داشت كه رنگ آميزي سفيد و سبز داشت . در اتاق و بستم در كنارش و باز كردم كه حمام بود . انتهاي خونه راهرويي قرار داشت كه توي راهرو يه در ديگه وجود داشت . سركي توي راهرو كشيدم در و باز كردم . چيزي كه ميديدم خيلي رويايي بود . اتاق خواب اصلي بود جايي كه قرار بود اتاق من و رادمهر بشه . همه چي مخلوطي از آبي كم رنگ و شيري بود .تخت دو نفره ي زيبايي وسط اتاق قرار داشت دو طرفش عسلي بود كه روش چراغ خواب قرار داشت . سمت ديگه ي اتاق كمدا بود و طرف ديگه ميز آرايش خوشگلي قرار داشت . دلم غنج رفت از همه بيشتر از اين اتاق خوشم اومده بود هنوز توي چار چوب در ايستاده بودم و نگاه ميكردم صداي رادمهر و درست زير گوشم شنيدم كه گفت :

- قشنگه ؟

هنوزم خيره نگاهم به اتاق بود تنها سرم و تكون دادم . دوباره گفت :

- ميدونم

خيلي جدي برگشتم نگاهش كردم كه گفت :

- اتاق خوابمون استثنا سليقه ي منه .

تازه متوجه تلافي كردنش شدم . توي روز خواستگاري وقتي از اتاقم تعريف كرده بود من گفته بودم ميدونم و ضايع كرده بودمش حالا با اين حرفش ميخواست تلافي كنه . لبخند شيطنت آميزي گوشه ي لبش نشسته بود خونسرد وارد اتاق شدم و گفتم :

- منظور من از قشنگ بودن خود اتاق بود نه وسايلش .

رادمهر يه لنگه ابروش و بالا انداخت اونم وارد اتاق شد و گفت :

- اينجوريه پس ؟ باشه ميگم همين فردا بيان همه چي رو ببرن .

romangram.com | @romangram_com