#مهمان_زندگی_پارت_479


-این حق شماست که بدونید مالک همه وجودسایه اید

بازهم به سر خانه اولش برگشته بود .با دستش به او اشاره کرد وبا آرامشی کاملا تصنعی پرسید

- برای اثبات این حرفت دلیلی هم داری ؟

-برا دوست داشتن دلیل نیازنیست ؛اما حالا که شماحتی برای دوست داشتنتون هم به دنبال دلیلید ، باید بگم چه دلیلی بالاتر از اینکه سایه حاضر شد برخلاف خواهش و التماسهای من ،وبدون رفیق همه سالهای تحصیلش ،کلاس فولاد ترم قبلشو با شما بگیره

با اکراه گفت :

-این فقط به خاطر خواستگاری ارجمند از او بوده

-ارجمنداز سال اول ورودمون چشمش دنبال سایه بود وهمون ترم اول به طور خصوصی ازخود سایه خواستگاری کرد اما سایه بهش جواب رد داد اونم از رو نرفت و سال سوم به همراه خانواده اش درخواستش و رسمی بیان کرد که اینبار حاج علی خدابیامرزآب پاکی رودستشونوریخت و گفت :فعلا سایه قصد ازدواج نداره وحتی بهش این فرصتو نداد که با سایه حرف هم بزنه پس اگه سایه به خاطر ارجمند می خواست با شما کلاس بگیره باید اینکارو از ترم دوم انجام می داد درصورتی که ما چندین واحدمون وبا خود ارجمند پاس کردیم

-اگه اینجوره پس چرا اصرار داشت کلاسشو بامن عوض کنه ؟

-چون خیلی زود متوجه شد اشتباه کرده و شما غیر قابل تحمل تر از حد تصور او هستین

حرفهای نازنین گیجش کرده بود

- چرا برخلاف علاقه اش به من می خواد ازم جدا بشه ؟

-چون نمی تونه با گذشته شما کنار بیاد.

رنگ ناباور نگاهش آنی رنگ تردید به خود گرفت وبهت زده نجوا کرد

-منظورت چیه ؟

-سایه از رابطه عاطفی شما با بهار خبر داره و می دونه چرا برخلاف علاقتون به بهار حاضر شدید نامزدیتونو باهاش بهم بزنید و با اون ازدواج کنید

ابروهایش درهم گره خورد وبه روی میزش خم شد وپراز خشم گفت :

-کی این چرندیاتو تو مغزاون فرو کرده ؟

-برادرتون !......اینطور که مشخصه تنها شخص صادق توی خانواده شما اونه

باورش چقدر سخت بود ،این بارهم ضربه را از ناحیه کسی که نزدیکترین کسش بود خورده بود ،با ناباوری زمزمه کرد

-وسایه همه حرفهای اونو باور کرده ؟

-چرا نباید باور می کرد

پر از خشم به تندی گفت :

-چون همه این حرفها دروغه

-خودکشی دوستتون به خاطر خیانت نامزدش هم دروغه ؟!............... جناب مشایخ سایه خودشو یک بازنده توی زندگی شما می دونه ،یه بازنده که داره همه سعی خودشومیکنه عشق وعلاقه اش به شما رو تبدیل به تنفر کنه

-اما واقعیت اون چیزی نیست که آرتین گفته !

-من برای دونستن واقعیت اینجا نیستم

کلافه ومستاصل گفت :

- وقتی سایه داره ؛منو وعشقمو فدای یه مشت اراجیفی که آرتین بهش گفته ،می کنه ؛ پس چرا تو اینجایی ! چرا مثل همیشه کنارش نیستی وازش حمایت نمی کنی

-من اینجام تا به شما بگم اگه سایه حاضر شده به خودش افترا بزنه وخشم شما رو به جون بخره فقط به خاطر اینه که فکر می کنه شما ازش متنفرید


romangram.com | @romangram_com