#مهمان_زندگی_پارت_467
اسم بهار وجودش را لرزاند چرا قرار نبود این کابوس دهشناک رهایش کند .مردد همانجا ایستاد ،باید برمیگشت اصلا پایین آمدنش اشتباه محض بود. قدمی به عقب برداشت که آرمین متوجه حضورش شد و به طرفش برگشت لحظه ای در حالی که گوشی در دستش بود مبهوت خیره اش شد اما خیلی زود به خود آمد وبی معطلی گوشی راقطع کرد وبا خوشحالی گفت :
-می دونستم که طاقت نمیاری و میای
ساکت وخاموش تنها نگاهش کرد .
-سنگ دلی اصلا عادت سایه من نبود
سایه او ،چرا دیگر از سایه او بودن دلشاد نمیشد وقبلش ضربان نمیگرفت
با اکراه گفت :
-هرچی می خوای بگی زودتر بگو ! گوش می کنم!
دستش را در دستان سردش گرفت وبا التماس گفت :
-نه!.....خواهش می کنم اینجا نه !........بیا بریم توی ماشین حرف بزنیم
از سردی دستانش قبلش فشرده شد ، نبرد عقل واحساسش شروع شده بود واو در این میانه احساس ضعف میکرد
آرمین او را به دنبال خود کشید واز در حیا ط خارج شد . مثل مسخ شده ها به دنبالش راه افتاده بود آرمین درب اتومبیل را گشود وبه او کمک کرد سوارشود .درب سمت اورا بست وپس از لحظه ای خودش هم سوار شد ودر کنارش نشست ؛همه ذهنش نزد تماس بهار بود واصلا متوجه هیچ کدام از رفتارهای آرمین نبود
آرمین پس از مکثی کوتاه به طرفش برگشت ومهربان پرسید :
-دوست داری کجا بریم ؟
تلخ وگزنده گفت :
-به من میاد حوصله جایی رفتنو داشته باشم
-خواهش می کنم بهم بگو چرا ؟
آرام زمزمه کرد :
-چرا چی ؟
-چرا ما باید به اینجا برسیم ؛من که گفتم عاشقتم ومی خوام همیشه کنارم بمونی
نفس عمیقی کشید وبا اندوه گفت :
-ما از اول قرار باهم موندن نداشتیم !......یادت رفته روی همون تخت ،وسط همین حیاط بهم گفتی در صورتی که با هم ازدواجم کنیم باید خیلی زود از هم جدا بشیم چون من هیچ جایی توی زندگی تو ندارم
از این حرفهای تکراری خسته شده بود اما نهایت تلاشش این بود که ملایمت به خرج دهد
-صد بار بابت اون حرفها ازت معذرت خواستم سایه !..باور کن من تاوان سختی رو به خاطر اونهمه غرور پرداخت کردم
با پوزخند غلیظی گفت :
-آره تو تاوان سختی و پرداخت کردی؛هنوز تو گوشمه که هر روز بهم میگفتی داری با زور تحملم می کنی
-سایه تو رو به خدا اون روزها رودیگه به خاطرم نیار می دونم خیلی باهات بد کردم اما .........
حرفش را قطع کرد وبه تندی گفت :
-اون روزها قسمتی از زندگی منه ؛چطور ازم میخوای ثانیه ثانیه ای رو که زجر کشیدم و به جرم نکرده تاوان پس دادمو فراموش کنم
مستاصل گفت :
romangram.com | @romangram_com