#مهمان_زندگی_پارت_442
با بیرون رفتن آرمین هیجان زده از اتاق خارج شد وبرای یافتن مادرش وارد آشپزخانه شد
مادر با دیدنش لبخندی زد وگفت :
-بیدارشدی عزیزم !.......بیا بشین صبحونه بخور
آشفته وبا لحن تندی گفت :
-چیزی میل ندارم ؛.......ساغر خونه است؟
از این رفتارتند و تلخش غم به دل ناهید چنگ انداخت اما به روی خود نیاورد وگفت :
-نه رفته مدرسه ،.........چکارش داری؟
-گوشی موبایلم ومی خوام ،شما نمی دونید کجاست ؟
-چرا تو عسلی کنار تختت گذاشته اما فکر نکنم شارژ داشته باشه
بدون اینکه جواب مادرش را بدهد به طرف اتاقش رفت و گوشی اش را از کشو عسلی برداشت ،خاموش بود واحتمالاحرف مادرش درست بود و اصلا شارژنداشت ،برای یافتن شارژربا حالتی سراسیمه وبیقرار وارد اتاق ساغر شد وپس از یافتنش گوشی اش را به شارژزد وهمانجا روی لبه تخت ساغر نشست وبه عکس جفتی خودش در کنار ساغر خیره شد چقدر در این عکس شاد وسرحال بود آرمین همه خوشی های زندگی را از او گرفته بود و او را تبدیل به یک دختر افسرده وعصبی کرده بود
همه زندگیش خیلی سریع دستخوش تغییرشده بود ،دیگر دلش نمی خواست بخندد ویاحتی گریه کند
صدای مادرش او را به خود آورد :
-اینجایی عزیزم !
با نگاهی سرد وعاری از هراحساسی به مادرش نگریست،ناهید کنارش روی لبه تخت نشست ونگران پرسید
-دخترم دیشب کجا رفته بودی ؛همه ما داشتیم از نگرانی سکته می زدیم !
کوتاه گفت :
-متاسفم!
کمی خودش را روی تخت سر داد وخود را به او نزدیکتر کرد وآرام گفت :
-بیچاره آرمین هرجایی رو که به فکرش می رسید سرزد
با لحنی سرد جواب داد
-من فقط می خواستم تنها باشم وکمی پیاده روی کنم
-پیاده روی تو این سرما وانوقت شب ،........عزیزم به خودت بیا تو دیگه بچه نیستی که همه رو نگران خودت می کنی
کلافه و بی حوصله گفت :
-مامان من که ازت معذرت خواستم
با دلخوری اخم به ابرو نشاند وگفت :
- تو نباید از من معذرت بخوای من مادرتم ونگرانی جزءلاینفک زندگیمه ،تو باید از آرمین معذرت بخوای که داری با رفتارت دیونه اش می کنی
از اسم آرمین برآشفت وبه تندی گفت :
مامان !می خوام همه زندگیمو از اسم این مرد پاک کنم ،پس لطفا دیگه اسمشو مقابلم نیار
ناهید بهتزده نالید
-تو چی می گی برا خودت!
romangram.com | @romangram_com