#مهمان_زندگی_پارت_440

با لحنی غم گرفته گفت :

-خواهش می کنم نگه دار ،دیگه نمیتونم تحملتون کنم ،خواهش میکنم نگه دار

با کلافگی پنجه اش را در موهایش کشید وبدون اینکه نگه داردبا دلسوزی گفت :

-سایه من تو رو درک می کنم ومی فهمم تحمل همه این حرفها برات خیلی سخته اما باور کن همه اونچه که شنیدی یک واقعیت محضه

بغضش را فرو خورد وگفت :

-می دونم !......ولی همه شما منو احمق فرض کردین وفریبم دادین

-اینطور نیست سایه من همه تلاشمو برای بهم زدن این بازی احمقانه کردم اما تو نخواستی

عصبی میان حرفش پرید وگفت :

-بس کن آرتین !دیگه نمی خوام هیچی بشنوم ،شما همتون توبدبخت کردن من به یک اندازه مقصر ین ؛حالا هم خواهش می کنم منو همینجا پیاده کن چون دیگه دلم نمی خواد هیچ کدومتونو ببینم

عاجزانه نالید

-اما سایه این وقت شب ..............

پر ازخشم حرفش را قطع کرد وگفت :

-دیگه هیچ کسی ترسناکتر از تو وخونواده ات توی این دنیا برا من نیست ،وقتی چهار ماه تمام توی این خا نواده وحشتناک زندگی کردم دیگه چه ترس وواهمه ای باید از تاریکی شب داشته باشم

دستگیره در را گرفت وبه تندی ادامه داد

-بهتره نگه داری !چون دیگه بیشتراز این نمی تونم تحملت کنم

آرتین ناگزیر با زدن راهنما کنار جدول خیابان نگه داشت ومستاصل به طرفش برگشت وگفت :

-سایه خواهش می کنم یه لحظه به حرفم گوش بده

-دیگه هیچ حرفی بین ما باقی نمونده !چون برای هیچکدوم از شما احساسات به تاراج رفته من مهم نیست

بغضش ترکید و آرام شروع به گریستن کرد آرتین منقلب شده به او نگاه کرد وآرام پرسید :

-سایه !.........سایه تو که عاشق آرمین نیستی!..... هستی؟

چه فرقی می کرد که عاشق آرمین باشد یا نباشد مهم این بود که آرمین هرگز او را نمی خواسته و نمی توانسته او را دوست داشته باشد

آرتین دوباره مضطرببا لحنی عصبی پرسید :

-سایه تو رو به خدا بهم بگو که هرگز آرمینو دوست نداشتی!

به طرفش برگشت و با چشمان پر از اشکش به او نگریست وگفت :

-همیشه ازعشقهای احمقانه وپوشالی متنفربودم عشقی که جزءندامت وپشیمونی هیچی تو دلت باقی نمی ذاره

-سایه تو نباید بیشتر از این در کنار آرمین عذاب بکشی باید هرچه زودتر ازاون جدا بشی

جمله آرتین مثل پتک بر فرق سرش فرود آمد ؛جدایی !انهم از آرمین حتی تصورش هم ضربان قلبش را کند می کرد .

آشفته وپریشان آرام زمزمه کرد

-جدایی !

-آره سایه ! فکر می کنم آرمین هم از این پیشنهاد تو استقبال می کنه؛چیزی که واضح وروشنه اینه که آرمین هرگزبا وجود بهار نمی تونه تو رو دوست داشته باشه

romangram.com | @romangram_com