#مهمان_زندگی_پارت_382

-خانم ستوده این درسته که شما توی گوش خانم رفیعی زدین؟

آهسته زمزمه کرد :

بله !

-چرا؟

نگاهی به یاسمین انداخت وآرام جواب داد

-چون خانم رفیعی به پدرم توهین کردن !

آرمین درد درونش را کاملا حس میکردپس با نگاهی محبت آمیز به او آرامش دادو رو به آقای شکوهی گفت :

-جناب شکوهی !من می دونم همسرم اون لحظه چه حالی داشته و اونودرک می کنم چون به خوبی می فهمم تحمل هر چیزیو به غیر از بی احترامی وتوهین به پدرشوداره !

شکوهی نیشخندی زد وگفت :

-بله با خویشتن داری امروزشون کاملا مشخصه !

آرمین نگاهی به هر سه دختری که مسخ شده روبرویش نشسته بودند انداخت ودوباره به شکوهی گفت :

-جناب شکوهی فکر کنم من این حقو داشته باشم که از این خانمها به خاطر اینکه بی دلیل و نسنجیده به من وهمسرم تهمت زدن وآبرو وشخصیت ما رو زیر سوال بردن شکایت کنم

-بله شما این حقو دارید که اعاده حیثیت کنید

سایه آرام زمزمه کرد

-آرمین خواهش می کنم این موضوع رو اینهمه بزرگ نکن

آرمین نفس عمیقی کشید وآرام گفت :

-این خانمها باید وقتی به خودشون اجازه می دادند توی زندگی خصوصی ما سرک بکشند واون اراجیفو به من وتونسبت می دادن فکر اینجاش و هم می کردن !........تو خودت خوب می فهمی که من آدمی نیستم که به راحتی از آبرو و اعتبار خودم بگذرم

-آرمین ! ........رابطه ما برای اونها سوال برانگیز بوده ! چون اصلا از رابطه واقعی ما خبر نداشتن

-اما این دلیل نمی شه که من از شکایتم بگذرم

نگاه پر از خشمش را به آقای شکوهی انداخت وآمرانه گفت :

- جناب شکوهی! اشد مجازات و برای این خانمها در نظر بگیرید

سایه آستین کتش را محکم کشید وگفت:

-آرمین خواهش می کنم کوتاه بیا!

-عزیزم اصرار نکن اینها باید یاد بگیرن ، نباید در مسائل خصوصی زندگی دیگران دخالت کنند

نگاهی پراز خواهش به آرمین انداخت وآرام نالید

- آرمین خواهش می کنم ،به خاطر من !

افسون نگاهش روی آرمین تاثیر گذاشت وکلافه نفس عمیقی کشید و رو به شکوهی گفت :

-می تونم چند لحظه با خانم ستوده صحبت خصوصی داشته باشم

آقای شکوهی به اتاق کناری اشاره کرد وگفت :

-بله حتما ، می تونید توی اتاق من راحت حرفهاتون و بزنید

romangram.com | @romangram_com