#مهمان_زندگی_پارت_381
تیر نگاهها همه به سمت سایه چرخید ،ستایش ویاسمین هردو از حرف آرمین هنگ کرده بودند وحتی نفس هم نمی کشید ند حال سایه هم دست کمی از حال آن دو نداشت نمی توانست باور کند آرمین این واقعیت را اینچنین با آرامش افشا کند.
آقای شکوهی با شک عینکش راازروی چشمش برداشت وبا تردید پرسید:
-شما مدرکی هم برای اثبات این حرفتون دارین؟.
-بله جناب شکوهی.....
کیفش را از کنار صندلی برداشت واز درونش شناسنامه اش رابیرون آورد و به دست آقای شکوهی دادوگفت:
-بفرمائید ،این ثابت می کنه که چند ماهه که از ازدواج ما می گذره.
آقای شکوهی با بازکردن صفحه مورد نظر با سرگفته آرمین راتائید کرد ودرحالی که شناسنامه رابه دست خانم نوری می دادگفت:
-بله درسته ازدواج شما قانونی ورسمی ثبت شده ،اما من نمی فهمم چرا خانم ستوده اینهمه اصرار داشتند این ازدواج مخفی بمونه
آرمین دست سردویخزده سایه رادردست گرفت وبا لبخند گفت:
-چون این اخلاق خاص ومنحصر بفرد خانم ستوده است ،او نمی خواد همکلاسیهایش ارزش اورا به عنوان شاگرد نمونه دانشگاه زیر سوال ببرند ،خانم ستوده همیشه خواسته در همه چیز بهترین باشه ودلش نمی خواد همسر من بودن باعث بشه دیگران فکر کنند وجود من درکنارش باعث این امرشده ،اوازپارتی بازی متنفره به همین دلیل ما ازروز اول تصمیم گرفتیم که تاپایان فارغ التحصیلی سایه این ازدواج یک رازبین خودمون باقی بمونه
-اما ممکن بود نگه داشتن این راز به تباه شدن آینده او ختم بشه .
-کاملا درسته! به همین دلیلم من به محض شنیدن این خبر خودمو سریع اینجا رسوندم ،چون هیچ کس به اندازه خودم همسر لجبازویکدندمو نمی شناسه .
خانم نوری نگاهی به آن دو انداخت وبا لبخند گفت:
-دکتر مشایخ شما ادعا می کنید خانم ستوده اصلا اهل پارتی بازی نیست درحالی که خانمها می گن شما توی کلاستون بیشتر از هر دانشجوی دیگه ای هوای خانم ستوده رو داشتین.
آرمین چشمانش را تنگ کرد وبا حالتی خاص از او پرسید :
-متوجه منطورتون نمی شم؟
-خوب بچه هامی گن یکبار خانم ستوده باعث بی نظمی کلاس شما شده وشما خیلی راحت از سرتقصیرش گذشتید در صورتی که هرکس دیگه ای به جای ایشون بودحتماازکلاس شما حذف می شد.
با لبخندی آرامش بخش گفت:
-خیلی راحت هم از تقصیرش نگذشتم ،من اون روز خانم ستوده رو بدون اینکه خودش متوجه بشه زیر نظر داشتم ومی دیدم داره تمام سعیشومی کنه که حواسش به کلاس باشه اما دوست بغل دستیش مانع تمرکزش به درس می شد وسایه برای اینکه از دست مزاحمتهای دوستش خلاص بشه ناچارا باعث اون بی نظمی شد من متوجه همه این حرکات بودم ولی همسرم روناعادلانه ازکلاس اخراج کردم تاهم خودش متوجه اشتباهش بشه وهم دوستش ادب بشه واگه درمورد کسی هم کوتاه اومدم فکرنکنم اون شخص اصلا سایه باشه.
با نگاهی عتاب انگیزبه ستایش نگریست وبا لحنی پر ابهت پرسید
-درست نمی گم؟
ستایش باسرگفته آرمین راتائید کردونگاه خجالت زده اش رابه زیر انداخت.
سایه با بهت به اوخیره شده بود و نمی توانست باورکند همه حرفهایش واقعیت داشته باشد یعنی اوآن روز می دانست که او باعث بی نظمی کلاس نشده واینچنین تحقیرآمیز او را ازکلاس بیرون کرده بود.
خانم نوری دوباره گفت:
-سرجلسه امتحان چی؟برخوردشماخلاف مقررات جلسه امتحان بوده
آرمین نیم نگاهی به سایه انداخت وگفت .
-سرجلسه امتحان او دوچارخونریزی شدید بینی شده بود، احساساتم به من حکم می کرد همان لحظه او را از جلسه خارج کنم وبه درمانگاه برسونم ولی وقتی یادم افتاد که تمام شبو برای امتحانش بیدار مونده وزحمت کشیده پاروی احساساتم گذاشتم وفقط اجازه دادم ازجلسه خارج بشه البته برای اینکه کاری خلاف مقرارت انجام نداده باشم خودم هم همراهش بیرون رفتم.
برای سایه حرفهای آرمین اصلا قابل فهم نبودند !آرمین از احساساتی که اصلا وجود نداشت حرف می زد وچقدر لحن سخنش در آن لحظه صادقانه بود
خانم نوری به طرف او برگشت گفت :
romangram.com | @romangram_com