#مهمان_زندگی_پارت_380
هرقدر تلاش کرد نتوانست بغض گلویش را قورت دهد پس بغض الود نالید :
-اگه من بگم هیچ رابطه ای با دکتر مشایخ ندارم شما باور می کنید؟!
آقای شکوهی نفس عمیقی کشید و از سر دلسوزی گفت :
-ببینید خانم ستوده !من پرونده شمارو مطالعه کردم ومیدونم شما جزءدانشجویان نمونه دانشگاهید که طی این مدت هیچ مورد خلافی توی پروندتون درج نشده ،اما حالا این خانمها ادعا می کنن که شما رو دیدند که از آپارتمان دکتر مشایخ خارج شدید وآخر شب هم به همراه ایشون دوباره برگشتید ،پس خواهش می کنم یه دلیل محکم وقانع کننده برای رد ادعای این خانمها برای من بیار
لحظه ای اندیشید یک دلیل قانع کننده ،او هیچ دلیلی نداشت که اگر میداشت زندگیش اینهمه در هوا معلق نبود .نگاهش را به شکوهی انداخت وبا لجبازی گفت :
-من هیچ توضیحی برای رد گفته دوستام ندارم!
آقای شکوهی کلافه نفسش را بیرون داد وگفت :
-خانم ستوده یکدندگی ولجبازی شما ممکنه به ضررتون تموم بشه
-می دونم!ولی با این وجود هیچ حرفی ندارم
سرش را به زیر انداخت وگفت :
-خوب حالا که خودتون اصرار به پایان دادن این بحث دارید منم حرفی ندارم و این پرونده رو با تائید حرفهای این خانمها توسط شما مختومه می کنم
نفس در سینه اش حبس شد حالا وقت رای نهایی بود رای که ممکن بود به اخراج شدنش ختم شود قلبش ازاینهمه بدبختی تیر می کشید ودلش می خواست برای مرهم درد درونش ساعتی تنها زیر باران گریه کند
با صدای تقه ای که به در خورد ، به خودش آمد حتما یکی دیگر از اعضای کمیته انضباطی بود که می خواست سوالات تکرای بپرسد .کلافه نفس عمیقی کشید وچشمانش را برهم فشرد
با صدای گرم وآشنای آرمین که مشغول سلام کردن با اعضای کمیته بود لحظه ای جا خورد و با حیرت به عقب برگشت ،با دیدن چهره آرام آرمین دلش لرزید !آرمین با نگاهی گرم وصمیمی ولبخندی شیرین به او نگاه گذرایی انداخت وسپس نگاهش را به آقای شکوهی برگرداند وگفت :
-مزاحم که نیستم جناب شکوهی !
-نه اتفاقا خودم می خواستم برای توضیح پاره ای از مسائل با شما تماس بگیرم
لبخندی زد وگفت :
-در خدمتتونم !
آقای شکوهی به او اشاره کرد که بنشیند وهمزمان گفت :
-خواهش می کنم بفرمایید
روی صندلی خالی کنار سایه نشست ومنتظر صحبت آقای شکوهی شد
سایه متعجب با چشمانی گرد شده او را می نگریست فکر هر چیزی را می کرد به غیر از حضور آرمین در این اتاق ،آقای شکوهی عینکش را روی چشمانش جا به جا کرد و رو به آرمین گفت :
-جناب مشایخ نمی دونم در جریان قضیه هستید یا که نه !........ این خانمها ادعا می کنن شما یه رابطه پنهانی با خانم ستوده دارید وخانم ستوده رو دیدن که از منزل شما خارج شده و آخر شب هم همراه شما به اون خونه برگشته ،من با شناختی که از شما دارم وهمینطور با بررسی پرونده خانم ستوده متوجه یک سوءتفاهم شدم اما متاسفانه خانم ستوده با سکوتشون مهر تاییدی به این ادعای دوستاش زده واصرار داره این پرونده سریعتر بسته بشه حالا اگر شما دلیل قانع کننده ای برای حضور خانم ستوده در منزل شخصیتون دارید برای ما عنوان کنید
با لحنی پر از آرامش گفت :
-من دلیلی برای رد این ادعا نمیبینم وبا صراحت گفته خانمها رو تائید می کنم، اونجا خونه خانم ستوده است، پس طبیعیه که باید به اونجا رفت وآمد داشته باشه
همه نگاههای پر از بهت وحیرت به آرمین دوخته شد ،سایه حس کرد قلبش در حال ایستادن است .
آقای شکوهی با بهت دوباره پرسید:
-من اصلا متوجه منظورتون نمی شم؟
آرمین نگاهی پراز محبت به سایه انداخت و گفت:
-خانم ستوده همسر دائمی وقانونی من هستن.
romangram.com | @romangram_com