#مهمان_زندگی_پارت_378

****

همه وجود ش پر از دلهره و استرس بود، وبی اختیار از اینهمه دلنگرانی میلرزید . مطمئن بود که سایه تحت هیچ شرایطی واقعیت را افشا نخواهد کرد ، او با این دختر یکدنده و لجباز بزرگ شده بود ومی دانست که اینقدر مغرور و سرکش است که هرگز خودش را مقابل آرمین کوچک و خار نخواهد کرد. نمی توانست ساکت بماند و بد بخت شدن تنها دوستش را ببیند پس ناچارا" دست در کیف سایه کرد و گوشی همراهش را بیرون آورد و شماره آرمین را گرفت با تک بوقی صدای خسته و ملایم آرمین درگوشش پیچید

-بله سایه!

لحن صدایش گرمای عجیبی داشت که باعث دلگرمی اش می شد پس آرام گفت :

-سلام دکتر!........ منم ایزدی!

لحن گرم و صمیمیش یک آن پراز تشویش و نگرانی شد وپرسید :

- خانم ایزدی !.......اتفاقی افتاده!...... حال سایه خوبه ؟

آنقدر هیجان زده بود که نمی دانست باید از کجا شروع کند پس بغض آلود بی مقدمه گفت :

-دکتر شما چه جور آدمی هستین! ........چطور می تونید فقط به فکر خودتون باشید در حالیکه سایه در کنارتون داره نابود می شه !

با بی حوصلگی گفت :

-درست حرف بزنید بدونم منظورتون چیه ؟

بغضش ترکید و اشکهایش سرازیر شد میان هق هق گریه گفت :

-سایه به خاطر شما و غرورتون داره همه چیزشو از دست می ده ! شما اول زندگیشو، بعد احسا ساتشو و حالا هم تنها چیزی رو که براش مونده دارید ازش می گیرید

عصبی و آشفته داد زد

-تو رو خدا یه لحظه آروم بگیر ،تا بفهمم چی می گی! ،اصلا سایه کجاست ؟...... کی زندگی و احساسشو ازش گرفته ؟

نازنین که سعی در کنترل گریه اش داشت به سختی آب دهانش را قورت داد و گفت :

-شما !.......شما همه چیزشو ازش گرفتید

کلافه آهی کشید و مضطرب پرسید :

-خواهش می کنم بهم بگو سایه کجاست؟.....اون حالش خوبه ؟

-آره اون خوبه! یعنی به ظاهر خوبه !

حرفهای بی سروته نازنین حسابی عصبی اش کرده بود. پس بی قرار داد کشید :

-دختر تو که منو دیونه کردی! ،درست حرف بزن ببینم سایه کجاست؟ ،اون حالا باید دانشگاه باشه چون کمتر از دو ساعت دیگه امتحانش شروع می شه

-اون دانشگاست .....اما ...

پراز خشم به تندی گفت :

-اما چی ؟....

-اما به جای جلسه امتحان ،الان توی دفتر حراسته، چون بخاطر رابطه اش با شما بهش شک کردن و اونو بردن حراست

-منظورت چیه ؟

-چند تا از بچه ها شما رو باهم دیدن، من خیلی بهش اصرار کردم واقعیت و بگه اما اون متاسفانه لجباز تراز این حرفهاست ! .......

بغضش راقورت داد ونگران اضافه کرد :

-دکتر من خیلی نگرانم اخراجش کنن

romangram.com | @romangram_com