#مهمان_زندگی_پارت_358
-یه روزی برات ثابت می کنم که اصلنم لوس نیستم .
-خوب همین حالا ثابت کن، اگه تونستی همه اینها رو بخوری برامن ثابت می شه که تواصلا لوس نیستی
سایه ذهنی سیخها را شمرد ، هشت سیخ بود با اعتراض گفت:
-همه اینها رو من بخورم که چیزی براتوباقی نمی مونه
-نگران من نباش براخودم سفارش میدم.
- اما من نمیتونم همه اینها روبخورم؛ می ترکم
-اینم یکی از نشون های لوس بودنته دیگه
-من ترجیح می دم همون لوس باشم تا اینکه از خوردن همه این جیگرها بالا بیارم .
-پس 5سیخ ش براتو .
-نصف نصف
آرمین نگاهی به سیخها انداخت وگفت:
-قبول ،ٍهمون نصف هم کافیه
جیگر ها را به سایه نزدیک کرد . بااکراه تکه ای برداشت ولی از بوی زخمش مجبور شد بینی اش را بگیرد.
دراین زندگی چه چیزهایی راتجربه می کرد او تا به امروز هرگز جیگر نخورده بود وحتی از بویش حالش بهم می خورد اما نمی دانست چرا زیر جبر آرمین همه چیز برایش لذت بخش وشیرین بود.
آرمین با لبخند نگاهش می کرد بی اختیار او هم لبخندی به روی آرمین زد می دانست که نباید به رفتاراین مرد دوشخصیتی دل نبندد .
نمی خواست باور کند که آرمین تنها برای دلخوشی او وشاید هم حس وظیفه شناسی اینک در کنارش است واین لحظات شیرین را برایش به یادگار می گذارد دیگر زندگیش در کنار آرمین بی روح ویکنواخت نبود واو زندگی با آرمین را دوست داشت واز بودن در کنارش لذت می برد.
آرمین که می دید او با زور جیگر ها را می خورد آنها را از مقابلش برداشت وگفت:
-دیگه کافیه ،می ترسم از زور خوردن بالا بیاری وبعد منو مقصر بدونی
-خوب برات ثابت شد که لوس نیستم .
بالبخند شیرین چشمکی زد وگفت:
-از اول هم نبودی ،چون اگه بودی یک روز هم تحملت نمی کردم
چقدر این مرد تغییر کرده بود دیگر از آن مرد چندش ومغرور هیچ خبری نبود ،واو چقدر این مرد را با هر شخصیتی دوست داشت
در راه برگشت از آرمین پرسید :
-جواب آزمایشات وکی بهون می دن
-عصر تماس می گیرم اگرحاضر بود می رم میگیرمشون
-کی دوباره می ریم مطب دکتر
-هر وقت جواب آزمایشات و گرفتم می برم دکتر ببینه ،اگه نیاز بود تو رو ببینه باهم می ریم .
-یعنی تنها می ری مطب ؟
به طرفش برگشت و با خنده گفت:
-می ترسی بدزدنم
romangram.com | @romangram_com