#مهمان_زندگی_پارت_345
متعجب پرسید
-چه قولی ؟
-فراموش کردی قرار بود یه لپتاپ جدید برات بخرم
با کف دست به پیشانی اش زد و گفت :
-راست می گی کلا فراموش کرده بودم
با اینکه نمی خواست با حرفهای آرمین خودش را امید وار کند اما ناخواسته با جمله آرمین همه وجودش گرم و پر حرارت شده بود اینکه آرمین اعتراف کرده بود او برایش ارزشمند است حتی اگر واقعیت هم نداشت باشد اورا دلخوش می کرد و دلش می خواست باور کند که حرفش دروغ نیست
آرمین با لبخند نگاهی به او انداخت باید همه تلاشش را برای منحرف کردن ذهنش از مرگ به کار میبست
-حتما داری فکر می کنی چه رنگی انتخاب کنی
به سمتش برگشت و ذوق زده گفت :
-آرمین قول می دی هر رنگی دوست داشتم همونو برام بخری
یک تای ابرویش را بالا داد و پرسید
-مگه چه رنگی دوست داری ؟
لبخند شیرینی گوشه لبش نشست
-اما بذار خودم بگم ،حتما بازم صورتی
-خوب من عاشق این رنگم ،همیشه دوست داشتم یه لپتاپ این رنگی داشته باشم
-ولی این که خیلی جیغه ، فکرشو بکن یه دختر تک وتنها توی محوطه دانشگاه با یه لپتاپ صورتی تو دستش ،همه از دور می شناسنت
کمی فکر کرد مردد گفت :
-آره درسته ،اصلا ولش کن همون مشکی یا نقره ای رو می خرم
-حالا چرا اینقدر زود تسلیم شدی
-خوب چکار کنم ، نمی خوام وسط دانشگاه تابلو بشم
-تو باید به مارک بیشتر از رنگ اهمیت بدی
با لحن بچه گانه ای گفت :
-وقتی قراره بمیرم لپتاپ مارکدار و می خوام چیکار
از لحن بچه گانه اش خنده اش گرفت و گفت :
-برا اون دنیا لازمت می شه ،باید مدام با هم در تماس باشیم و به هم ایمیل بدیم ،شاید هم بعضی وقتا عکسهایی از این دنیا برات استاتوس زدم
-من عمرا که بخوام اون دنیا هم با تو در تماس باشم
در حالی که با شیطنت میخندید مظلومانه گفت :
- به این زودی منو فراموش می کنی
-یعنی توی اون دنیا هم نمی خوای دست از سرم برداری،برا لج توهم که شده می رم با یه مرده خفن دوست می شم ،منتظر استاتوسش باش
romangram.com | @romangram_com