#مهمان_زندگی_پارت_342

-همینطوره که شما می گید

از اتاق دکتر خارج شد و با اصرار فراوان حق ویزیت رابه منشی پرداخت کرد وبه همراه سایه از مطب خارج شد

سایه در آسانسوراز او پرسید

-آرمین تو کارش خیلی وارده ؟

-یکی از بهترین دکتر های ایرانه

-پس چرا مطبش اینقدر خلوت بود؟

-برا اینکه مطبش شلوغ نشه و بتونه با خیال راحت مریضاشو معاینه کنه طبق تاریخ و ساعت دقیق اونها رو ویزیت میکنه

-پس چرا ما بدون نوبت رفتیم تو

-گفتم که دوست صمیمی پدر بزرگم بوده

چیزی به خاطر آورد و دوباره پرسید

-آرمین بهراد کیه ؟ ،تا حالا چند بار اسمشو شنیدم

چهره مهربان وصمیمی آرمین به یکباره پر از اندوه شد و آرام گفت :

-اون دوست صمیمی من ونوه دکتربود

با بهت پرسید :

-بود؟!! ... یعنی دیگه نیست ؟

خیلی کوتاه گفت :

-نه .. خیلی وقته که فوت شده ..

دلش میخواست در مورد بهار هم میپرسید اما چهره گرفته وناراحت آرمین این اجازه را به او نمیداد،

او تحمل غصه خوردن آرمین را نداشت پس برای تغییر دادن جو موجود گفت :

-آرمین !چرا اجازه دادی دکتر این آزمایش مسخره رو بنویسه ؟

-برا تو چه فرقی می کرد ، تو که می خوای آزمایش بدی

-خوب انوقت مجبورم یه ریزه بیشتر خون بدم

لبخندی زد وبا محبت گفت :

-و تو هم چقدر تو این مورد بخیلی !!

-من فقط می گم چیزی روکه لازم نیست و نباید انجام داد

-اما ما به هم قول دادیم که کاری نکنیم که دیگرون به رابطمون شک کنند

-خوب اگه دلیل تو اینه ، منم حرفی ندارم اما .......

-دلیل منم همین بود

در راه برگشت همه فکرش مشغول حرفهای دکتر بود ،چرا بیماری پدرش اینهمه برای دکتر مهم بود که با فهمیدن اینکه پدرش سرطان خون دارد صورتش گرفته شد ،یعنی ممکن بود او هم بیماری پدرش را به ارث برده باشد به یاد آورد که پدرش هم قبل از اینکه متوجه شود سرطان دارد همیشه خون دماغ می شد چرا در تمام این مدت اصلا به فکرخودش نرسیده بود که ممکن است او هم سرطان خون داشته باشد به خاطر آورد که دکترِ پدرش هم به ارثی بودن سرطان خود تاکید داشته و همیشه اصرار می کرد بداند که کسی درخانواده قبلا به این بیماری مبتلا بوده یا نه ،پس احتمال اینکه او هم مثل پدرش بیمار باشد خیلی زیاد بود

نمی خواست این را باور کند ،نمی خواست باور کند که مرگ پایانی به همه خوشی ها وناخوشیهای زندگیش است ، اینهمه تلاش نکرده بود که حالا به راحتی خودش را به دست چنگالهای بیرحم مرگ بسپرد اما حس بدی قانعش میکرد که این واقعیت دارد

romangram.com | @romangram_com