#مهمان_زندگی_پارت_336

-مشکلی نیست ،منتظر می مونیم

به طرف سایه برگشت ودر نگاه اول چشمش روی پسرجوان که با نگاهش داشت سایه را می خورد افتاد بی هیچ حرفی به طرف سایه رفت ودستش را گرفت واز جا بلندش کرد وبا خود به زاویه ای دیگر که دردیده پسر نبود برد واول اورا نشاند وخودش هم کنارش نشست وگفت:

-باید یکم منتظر بمونیم دکتر مریض دارن.

دستش هنوز در دست آرمین بود واو برای بیرون آوردنش هیچ تلاشی نمی کرد دست آرمین گرم وآرامش بخش بود که باعث می شد سردی نگاه تیز منشی را فراموش کند و همه وجودش گرم وپرحرارت شود .نگاه خصمانه منشی که روبرویشان نشسته بود آزارش میداد سرش را نزدیک سرآرمین برد ودر گوشش آهسته گفت:

-چه رابطه ای بین تو واین دختره ست اون داره با نگاش منو می خوره

آرمین با لبخندی شیرین دستش را فشرد و گفت:

-تو عشقش و ازش گرفتی واین چیز کمی نیست.

پوزخندی زد گفت:

-خوب بود بهش می گفتی یکی دیگه عشقشو ازش گرفته نه من .

-فعلا" تو کنارمی واون فقط تو رو می بینه.

-اما من دلم به حالش می سوزه

-چرا مگه من چه ایرادی دارم.

با خنده در گوشش زمزمه کرد:

-چه ایرادی نداری

به دستش فشاری دیگر واردکردوبا لبخند گفت:

-دیگه مثل تو که لوس وننر نیستم .

-من لوسم یا این دختره که تا تو را دید نزدیک بود از خوشحالی به پره تو بغلت.

دقیق نگاهش کرد وبا شیطنت پرسید

-مگه تو با این کارش مشکلی داری

-نه ......چه مشکلی !من که مثل تو بی فرهنگ نیستم .

-آهان ،یعنی اگه من همین حالا برم واین دختره رو بغل بگیرم ،می شم آخر فرهنگ.

-نه دیگه اینقدرضایع.

-پس چی ؟؟؟

-منظورمن اینه که اگر این کار روهم می کرد برام تازگی نداشت چون ازاین برخوردها زیاد دیدم

جدی شدوقاطع پرسید:

-کجا دیدی؟

نمی خواست جو صمیمی بینشان ازبین برود لااقل حالا وزیر نگاه خبیث این دختر ، با خنده گفت:

-توی سریالهای عاشقونه خارجی

آرمین هم لبخندی زدودر حالی که دست دیگرش را هم روی دستش می گذاشت گفت:

-برا لحظه ای فکر کردم شاید اهل پارتی های مختلطی

romangram.com | @romangram_com