#مهمان_زندگی_پارت_292
-پس با چی شارژمیشی که سر صبحی اینهمه حرافی میکنی
-اولا" من با نیروی عشق شارژمیشم ، دوما" سر صبحی نه و سر ظهری یه نگاه به اون ساعت خوشگلت بنداز ببین ساعت چنده ، سوما"سلامتو تو تاکسی جا گذاشتی بی ادب خانم
-استاد ادب ومعرفت ،سلامم قیافه خوشگل تو رو که دید دررفت
-سلامت هم مثل خودت از عشق وعاشقی زیادی ،قاطی کرده !..حالا چیکار کردی بااون لپتاپ قراضت
-انداختمش اشغالی یه دونه مارک روز بخرم
-اوه اوه چه کلاسی براخودش میزاره با اون شو...........
سایه وسط حرفش پرید و گفت
-حالا چرا اینجا میتینگ گرفتید پاشید بریم سر کلاس تا استاد نیومده
ستایش که هنوز سایه با او سر سنگین بود شرمگین گفت:
-کلاس برگزار نمیشه استاد رفته آزمایش قبل از ازدواج
متعجب ابرویش را بالا انداخت وگفت :
-جدی استاد برومند میخواد ازدواج کنه !
یاسمین با غصه گفت:
-بپرس با کی ؟
با ذوق پرسید:
از بچه های دانشکده است ؟َ
ستایش جوابش داد:
آره با رعنا ،دختره دهاتی نمیدونم چه جوری قاپ استاد و دزدید که ما خبردار نشدیم-
نازنین رو به ستایش گفت:
-چی چی رو دزدیده ،بخدا حیف رعنا با اون چشای خوشگل وسگیش بود استاد برومند خپل همچنین آش دهن سوزی هم نیست که شما اینهمه گندش کردین
یاسمین با حرص نالید
-آخه پس چرا دکتر مشایخ منو نمیبینه ، منی که اینهمه براش میمیرم
اسم دکتر مشایخ رعشه بر اندامش انداخت بی اختیار نگاه مضطربش را به نازنین دوخت
ستایش با تمسخر گفت:
-آخه اون بیچاره باید از کجا بدونه تو براش دل ضعفه میری
-چند بار بهش خط دادم اما محل سگ بهم نداده
نازنین -تودیگه خیلی خنگولی !......آخه مگه آدم قحطه که به این چسبیدی
یاسمین نگاه ناراحتش را به نازنین دوخت وجواب داد
-مگه خوشگل تر و خوشتیپ تر از دکتر مشایخ توی این دانشگاه کسی هم هست ،ببین با چه پرستیژی راه میره و با چه غروری حرف میزنه به خدا یک جنتلمنه به تمام معناست
نازنین-یه بار کی بگو کیم هیونگ جونگ و خودتو خلاص کن دیگه!
romangram.com | @romangram_com