#مهمان_زندگی_پارت_278
-خواهش می کنم سایه ، با من راحت باش
-هستم !.........
-اگه هستی پس بهم بگو با آرمین چه کار داشتی
-چیز خاصی نبود فقط برا لپتاپم مشکلی پیش اومده که می خواستم ازش خواهش کنم بیاد ببره خدمات کامپیوتری درستش کنه چون خیلی لازمش دارم
-مگه من مردم که می خوای ببری خدماتی
-خدا نکنه
-سایه هرگز فکر نمی کردم اینهمه منو دست کم بگیری!
-من همچین جسارتی نکردم
نفس عمیقی کشید وگفت:
-اگه می کردی هم باکی نبود چون تو برام اینقدر عزیزی که حتی جسارتهات رو هم دوست دارم
حرف آرتین خیلی دوپهلو و گنگ بود و بازهم درجوابش گیج شده بود . آرام زمزمه کرد
-شما لطف دارید
آرتین که از لحن سایه متوجه تغییر رفتارش شده بود با دلخوری گفت:
-سایه خواهش می کنم منو فقط تو صدا بزن ناراحت میشم وقتی می گی شما
-متاسفم
-اگه ایراد نداشته باشه خودم میام اونجا وبرات درستش می کنم
-اخه دلم نمی خواد مزاحم کارت بشم
-تو هم که شدی عین آرمین ودوس نداری من بیام اونجا
-نه این نیست ،فقط چون جلسه دارید نمی خوام مزاحمتون بشم
-جلسه رو جناب دکتر با چند تا کله گنده مثل خودش دارن ،منو توی اتاق جلسه هم راه نمی دن
ناگزیر گفت:
-پس لطف می کنید
-خواهش می کنم فقط مشکل لپتاپ چی بود ؟
–از دستم افتاده ،فک کنم ال سی دیش سوخته باشه
-بسیار خوب ،سعی می کنم خیلی زود اونجا باشم
-منتظرتون هستم
لباسش را با یک دست سارافون وشلوارساپورت مشکی با بلوز چسبون زرد تعویض کرد وبا برداشتن شال مشکی اش اتاق را ترک کرد .پس از آماده کردن چای وشستن میوه ها انها را در میوه خوری کریستال چید و منتظر رسیدن آرتین شد
آرتین مثل همیشه شاد وسرحال در حالی که در یک دستش کیف لپتاپش بود وبا دست دیگرش جعبه ای وارد شد وبا لبخند جعبه رامقابل سایه گرفت وگفت:
-بفرمایید اصولا خانمها شکلات تلخ وخیلی دوس دارن
سایه با لبخند دلنشینی جعبه را از دستش گرفت وگفت:
romangram.com | @romangram_com