#مهمان_زندگی_پارت_279
-تو برخلاف آرمین به علایق خانمها خیلی اهمیت می دی
به طرف مبلهای راحتی رفت وگفت:
-نه همه خانمها ،من فقط اونهایی رو که دوس دارم وسعی می کنم بدونم از چه چیزی خوششون میاد
جعبه را روی اوپن گذاشت وگفت :
-که بتونی سوپرایزشون کنی ؟
روی مبل نشست وگفت:
-طبق شناختی که من از خانمها دارم متوجه شدم اونها دلشون می خواد با چیزهایی که دوست دارن غافلگیر بشن ،........اینجوری نیست؟
کنارش روی یکی از راحتیها نشست وپرسید
-بردن من به دریاچه اردکها وکنسرت رضا صادقی هم به همین دلیل بود؟
آهی کشید وگفت :
-من برا رفع تنهایی توخیلی برنامه داشتم که متاسفانه آرمین این اجازه رو بهم نداد
با لبخند در جوابش گفت :
-تو باید وقتی و که می خوای با من تلف کنی و صرف پیدا کردن یه شریک خوب برا زندگیت کنی
-دارم همین سعی و می کنم
از جابرخاست وگفت :
-خوشحال میشم هر وقت اونو پیدا کردی به منم معرفیش کنی
به طرف آشپزخانه رفت وبا خنده اضافه کرد
-به هر حال من جاری بزرگش هستم اینو قبول نداری
سپس پرسید :
بابا ومامان خوبند-
-آره خوبند ،از این بهتر هم نمی شند ،بابای تو چی ؟بهتر شده ؟
آهی کشید وگفت:
-اونم خوبه ،خودش می گه راضیم به رضای خدا
-امیدوارم همیشه خوب باشه
نگاهش را به اطرافش چرخاند وگفت:
دکوراسیون اینجا با قبل هیچ تغییری نکرده ؟
در حالی که چای درفنجان می ریخت بلند گفت:
-من یه جورایی دکوراسیون این خونه رو دوست دارم (نمی خواست بگوید حال مهمانی را دارد که هیچ حس مالکیتی به این خانه ندارد)
-به خاطر اینه که وسایل خونه توسط یه آدم خیلی خوش سلیقه چیده شده
romangram.com | @romangram_com