#مهمان_زندگی_پارت_274

-ناامید نباش ،خدا درد دل عشاق و می فهمه

-اما این یه عشق یکطرفه است ،من این حق ندارم که با زور اونو از آن خودم کنم

نازنین تحت تاثیر لحن کلامش با محبت گفت :

-باور کن سایه اون لیاقت عشق پاک تو رو نداره

با لحنی پراز اندوه آرام نالید:

-نازی دارم زیر این احساس یطرفه خورد ونابود می شم

نازنین برای آرام کردنش با محبت دستش را در دست گرفت وفشرد

خسته وسایل در دستش را روی میز گذاشت و برای تعویض لباس به اتاقش رفت ،باید سرعت عملش را بالا میبرد وتا قبل از تاریکی هوا به صحافی می رفت ،سی شرت بلند صورتی با طرح باربی پوشیدوبا برداشتن لپ تاپ ودستنوشته های تحقیقش از اتاق خارج شد

از یخچال مقداری میوه برداشت وبه سالن برگشت .درحالی که به سیب در دستش گازی می زد شماره ساغر را گرفت وحال پدرش را جویا شد ، با اطمینان از اینکه حال پدرش خوب است و جای هیچ نگرانی نیست مکالمه اش را قطع کرد و گوشی را روی مبل با فاصله کمی از خودش انداخت

لپتاپش را روی زانوانش گذاشت ودکمه پاورش را زد ومنتظر لود شدن برنامه هایش شد ،در همین لحظه تلفنش زنگ خورد .برای برداشتن تلفن خیز برداشت که لپتاپ سر خورد وروی کف پوش گرانیتی سالن افتاد ،بی خیال گوشی شد و خم شد ولپتاپ را ازروی زمین برداشت اما صفحه مانیتورش سیاه بود دوباره روشنش کرد اما هیچ عکس العملی نشان نداد چند بار دکمه پاورش را فشار داد اما مانیتور همچنان سیاه بود، باطریش را چک کرد حتی برق مستقیم را هم امتحان کرد ولی بی فایده بود ، آه از نهادش برخاست همه زحماتش در اثر بی دقتی اش بر باد رفته بود

گوشی اش از نوع شروع به زنگ خوردن کرد لپتاپ را روی میز گذاشت وگوشی را برداشت نازنین بود که با لحنی پرازخشم گفت:

-مردی، چرا گوشی وجواب نمی دی؟

:غمگین وغصه دار گفت

-بد بخت شدم نازی!

با نگرانی تاثیر لحن کلامش گفت:

-چی شده سایه ؟

-نازی باورکن این دیگه آخر بد شانسیم بود

-جون بکن ببینم چی شده

بغض آلود نالید:

-نازنین لپتاپم ................لپتاپم افتاد و شکست

با حرص گفت:

-ایش ........دختره لوس ، حالا این گریه داره ،منو بگو گفتم چی شده

-نازی نمیشنوی چی میگم !میگم لپ تاپ روشن نمیشه

-دختر گدا خوبه که پول شوهرت از پارو بالا می ره ،بهش بگو یه مارک روز با کلاس برات بخره

-آخه خره ،تمام تحقیقم توش بود ،حالا باید چکارش کنم؟

-آخ از دست تو دختر خنگول دست وپاچلفتی ،مگه تو فلش نریخته بودیش

-نه هنوز

-نه و زقنبوط ، دست نوشته چی ،دست نوشته هاتو داری

-معلومه که دارم ،اما مگه می تونم تا فردا اینهمه صفحه رو تایپ کنم

-پس می خوای چکار کنی؟

romangram.com | @romangram_com