#مهمان_زندگی_پارت_273


-امروز نمیای خونه بابات؟

با خستگی گفت :

-نه باید برم تحقیقم و کامل کنم ،آرمین گفته باید تا قبل از تحویل ریزنمرات میان ترم تحویلش بدم

-یعنی عزیز دلت یه فرصت دیگه بهت نمی ده ؟

-تا حالا هم کلی مراعات حالمو کرده والا چند تا از بچه ها که تحقیقشون رو سر موعده تحویل نداده بودن تحت هیچ شرایطی ازشون قبول نکرد

-پس بگو دکتر مشایخ هم تو زرد از آب در اومده وبین تو وبقیه فرق می زاره

-نه بابا همین چند روز پیش بهم گفت اگه تا چهار شنبه تحویلش ندی از نمره خبری نیست

با ناباوری گفت :

-چهارشنبه که فرداست ،چه بی ملاحظه ، خوبه که خودش ازنزدیک می بینه توتوی چه شرایطی هستی !

بی حوصله نفس عمیقی کشید وگفت :

-من که سر از حرفهای بی سرو ته تو در نمیارم ،حالا اون باید هوامو داشته باشه یا نه

-خوب !اون باید جلو بقیه رفتارش با تو مثل بقیه باشه ولی در خفا تو براش با بقیه فرق کنی

-اون بیچاره هم که داره با همین ترفند پیش میره که ، والا خودت میدونی اگه بچه ها بفهمن من هنوز تحقیقم و تحویل ندادم چه اتفاقی می افته

-من امشب کاری ندارم می خوای برات تمومش کنم

-نه تمومش کردم فقط چاپش مونده ،پرینتر توی اتاق کار آرمین هست. نیم ساعته پرینت می گیرم ومی برم صحافی ،فردا هم قبل از دانشگاه تحویلش می گیرم

-اصول زلزله رو چیکار کردی؟ با استاد فهیم حرف زدی؟

-آره بهش گفتم ،ولی نمی دونم از کجا می فهمید چون همین که بهش گفتم مشکلی برام پیش اومده نتونستم سر جلسه حاضر شم حال پدرم و پرسید وگفت جمع کویزهای میان دوره رو برام رد کرده

-شاید آرمین بهش گفته ؟

-نه بابا اون توی دانشگاه از ترس اینکه کسی از رابطمون بویی ببره حتی بهم نگاه هم نمی کنه

-اما من فکر می کنم جدای این رفتارش اون بهت علاقه داره واینهمه حساسیت نمی تونه بی دلیل باشه

-منم یه وقتهایی همینو حس می کنم ،اما همین که میام به این رابطه امیدوارم بشم چنان می زنه تو برجکم که از دین ودنیا متنفر میشم ،همین چند روز پیش توی بیمارستان خیلی واضح وروشن ازم پرسید چه برنامه ای برای بعد از جدایمون دارم

با حیرت گفت :

-جدی !تو چی بهش گفتی؟

-منم بی خیال همه چیزشدم وزدم به سیم آخر،...

با غصه ادامه داد :

-گفتم مرد دلخوام وپیدا میکنم وزندگیم واز نو میسازم

-وای که چقد شما دو تا بی احساسید،حالا جدی جدی میخوای بی خیالش بشی

آهی پر سوز کشید وگفت:

-دلم می خواد اینکارو کنم چونکه باور دارم دوست داشتن کسی که حتی بهت فکر هم نمی کنه یه کار بیخود وعبثیه،اما چه کنم که این عشق اینقدر تو وجودم ریشه دونده که اگه بخوامم نمی تونم از دستش خلاص بشم


romangram.com | @romangram_com