#مهمان_زندگی_پارت_241


آرمين هم با لبخندی گفت :

-ميدونم كه اين كارو ميكني

به همراه هم وارد اسباب بازي فروشي شدند ، سايه چند اسباب بازي مختلف براي آرشام انتخاب كرد و برای پرداخت هزینه به طرف صندوق رفت آرمين يك عروسک بزرگ شاسخین قرمزروي خريد هاي سايه گذاشت و گفت :

-اينم مال تو!

با لبخندي به طرف آرمين برگشت و گفت :

-مگه من بچه ام

آرمين در حالي كه كارت اعتباريش را به خانم فروشنده ميداد لبخند مليحي زد وگفت :

-یه دختر کوچولوی لوس وشیطون !

آرمین بسته های خرید سایه را به دست گرفت و از مغازه خارج شدند .سایه در حالی که با دو دست شاسخین را در آغوشش میفشرد رو به آرمین گفت :

-خریدهای من تموم شده حالا دیگه میتونیم بریم

-مال تو تموم شده ، من که هنوز خرید نکردم

: نگاهی به بسته های خریدش در دست آرمین انداخت وبا تعجب گفت

-ولی قرار نبود تو چیزی بخری ؟

-چرا باید برا سایه خانم گل یه پالتوخوشگل بخرم تا دیگه چشمش دنبال پالتو ساغر نباشه

-حالاچی شده امشب به فکر من افتادی ؟

-آخه اونشب که دیدم باحسرت ساغر و برانداز می کنی خیلی دلم به حالت سوخت

از سر غرور لجبازی جواب داد

-اما قبلا هم گفتم من چیزی از تو نمی خوام

با ناراحتی چهره درهم کشید وگفت :

-سایه ! دیگه حالم از این حرفت داره بهم می خوره ،تو رو خدا تا روزی که کنار منی این حرفو دیگه تکرار نکن

-ولی ......

-ولی واما نداره ،من از مامانت هم خواستم دیگه یه ریال پول تو حسابت واریز نکنه ،پس اگه بخوای همینطور لجبازی کنی باور کن منم حسابتو خالی می کنم تا از اینجا رونده واز اونجا مونده بشی

-اما تو این حقو نداری که برا من تعیین تکلیف کنی

محکم وآمرانه گفت :

-البته که دارم ،فک کردی من چکاره ام توی زندگی تو ؟

کلافه چند قدم از او فاصله گرفت وگفت :

-من اصلا پالتو نمیخوام

کنارش ایستاد و با لحن ملایمی آرام گفت :

-سایه تو چرا اینهمه لجبازی که به خاطر غرورت همیشه شبهای خوبمون و خراب می کنی


romangram.com | @romangram_com