#مهمان_زندگی_پارت_237
-ولي نامرد عوضي نيستم ،تو به من قول دادي ،....قول دادی كاري نكني كه از رفتن به اون مهموني لعنتي پشيمون بشم
نگاه پر از انزجارش را به اودوخت و گفت :
-من كاري نكردم كه باعث پشيموني تو بشه
-ديگه میخواستی چيكار كني،که نکردی !......ميخواي برم در مورد شازده برات تحقيقم كنم
بغض الود گفت :
-بس كن آرمين ،خودتم شنيدي كه من موافق حرفهاي نازنين نبودم
با خشونت داد زد
-مخالفم نبودي
-نه نيستم ؛ به هرحال بايد يه روزي از تو جدا بشم
در حالی که از چشمانش آتش خشم زبانه میکشید فریاد کشید
-ولی حالا قانوناً ،شرعاً ورسماً زن مني و منم بهت اجازه اين غلطكاريها رونميدم
نفس عميقي كشيد وآرام گفت :
-من خيانتكار نيستم آرمین ، درسته كه ازدواج ما يك ازدواج صوري وقرارداديه ،ولي به هر حال من اين قرارداد وامضاء كردم و تا آخرين روز اين قرار هم بهت وفادار ميمونم ،پس مطمئن باش كه هيچكس نميتونه منومجبور كنه كه زير اين قرار هشت ماهم با تو بزنم
سپس بدون اينكه منتظر جواب آرمين بماند از پله ها بالا رفت و وارد اتاقش شد
************
شماره نازنين را گرفت و روي لبه تخت نشست .بعد از چند بوق صداي نگران نازنين در گوشي پيچيد
-الو سايه من واقعاً متاسفم .....به خدا نمي خواستم اينجوري بشه
-ميدونم حالا آروم باش
همه دق و دليشو سر توخالي كرد ،نه! -
-نه چيزي نگفت ،مثل هميشه فقط چند تا داد و فرياد
-سایه ،ميترسم به سروش چيزي بگه
-نگران نباش ،آرمين اهل این حرفهاي خاله زنكي نيست
-سايه اون گفت كاري ميكنه كه منو تو ازهم جدا بشيم
پوزخندي زد و گفت:
-خواسته بترسونتت ،اون ميدونه تو تنها دوستمي و من فقط با توراحتم
-سايه بهم قول ميدي
-چه قولي؟
-كه حتي اگر تهديدتم كرد بازهم دوستيتو با من بهم نزني
-بچه شدي!
romangram.com | @romangram_com