#مهمان_زندگی_پارت_236
نازنين نميتوانست لحظه اي بدون سايه نفس بکشد و آرمين چقدر خوب اين نكته را متوجه شده بود . قادر نبود روي پاهايش بايستد بابی حسی وضعف خودش را روي مبل انداخت به خوبي ميدانست كه وقتي آرمين اراده كند كاري را انجام دهد حتماً انرا انجام خواهد داد ،مگر غير از اين بود که سايه از ترس اواز فاصله صدمتري نيما هم رد نميشد .از فكر اينكه آرمين سايه را مجبور خواهد كرد دوستیش را با او برهم بزند اشكش سرازير شد .سايه مثل موم در دستان آرمين بود واو اين را به خوبي ميدانست پس درمانده با بغض گفت:
-خواهش ميكنم ....هر چه شما بگيد و انجام ميدم .........فقط سايه نه....خواهش ميكنم سايه رواز من جدا نكنيد
آرمين از لحن بغض الود و چهره گريانش متاثر شد ودر حالی که روی مبل نیم خیز میشد با ناراحتي آرام گفت:
-تو كه اينهمه اونو دوست داري ،چرا بهش كمك نميكني با اين زندگي تحميلي كنار بياد
نازنین اشکهای روی صورتش را پاک کرد وبا لحنی غمگین گفت:
-اما شما ميخوايد از هم جدابشيد
هنوز که جدا نشدیم !...... -
نفس عمیقی کشید و ادامه داد
-حرف من حالاست با آينده كاري ندارم
سايه با سيني چاي وارد شد و با ديدن نازنين با چهره گريان ،دلش لرزید سریع سيني چاي را روي ميز گذاشت و به طرفش رفت ونگران پرسید
-نازنين چي شد؟.چرا گريه ميكني ؟
سپس با خشم به طرف آرمين برگشت وبه تندی گفت:
-تو چي بهش گفتي؟ ....چرا به گریه انداختیش؟
نازنين از جا برخواست وهیجان زده گفت :
-چيزي نيست سايه ......حال من خوبه.....ديگه بايد برم
-کجا ؟......
-سروش پايين منتظرمه ....بهش گفتم زود برميگردم
گونه سايه را بوسيد و با برداشتن كيفش با عجله آنجا را ترك كرد .سايه كه در بهت رفتنش فرو رفته بود با صداي بسته شدن در به خودش آمد و رو به آرمين گفت :
-تو چي بهش گفتي كه اينجوري فرار كرد؟
نگاهی عمیق به سایه انداخت وبا خونسردی گفت :
-من فقط واقعيت وبهش گفتم
-اين واقعيت چيه كه اشك اونو در آورده ؟......نازنين دختر سر سختيه كه براحتي اشكش در نمياد
با بیخیالی به مبل تکیه زد وگفت :
-پس این نشون ميده كه تو رو خيلي دوست داره
-جواب منو بده ،چي بهش گفتي ؟
همراه با پوزخندی با آرامش گفت:
-من فقط بهش گفتم قادرم شما دوتا رو براي هميشه از هم جدا كنم
همه وجود سايه لرزيد هرگز فكر نميكرد آرمين تا اين حد بي ملاحضه و سنگدل باشد پس در حالي كه از خشم ميلرزيد داد زد
توخيلي سنگدلي......... -
با چهره اي برافروخته مثل فنر مقابلش ايستاد و نعره كشيد
romangram.com | @romangram_com