#مهمان_زندگی_پارت_234
-تو نميخواي از ایشون پذيرايي كني ،بيچاره بيشتر از يكساعته كه داره يكريز حرف ميزنه و گلوش خشك شده
سايه كه تحمل حرفهاي تحقير آميزش را نداشت رو به نازنين گفت:
نازی بلند شو بریم اتاق من... -
آرمين كلافه وسط حرفش پريد و قاطع و جدی گفت:
-ايشون بايد يه چيزايي و برا من توضيح بدن ...تو هم بهتره ما روتنها بزاري
نگاه پر از خشمش را به آرمين دوخت و گفت:
-توهر حرفي داري به من بگو ! با نازنين كاري نداشته باش
خيلي خونسرد و آرام پاهايش را برهم گذاشت وبه مبل تكيه داد و گفت:
با تو هم كار دارم ،البته وقتي حرفم با ایشون تمام شد...فعلا تو برای دوستت كه داره از سرما ميلرزه يه نوشيدني گرم بيار
سايه از لحن توهین آمیز کلامش براشفت وبه تندی گفت :
-اون مجبور نيست چيزي رو براي تو توضيح بده
!-البته كه مجبوره
نازنين براي پايان دادن به اين بحث رو به سايه گفت:
-سايه خواهش ميكنم ما روتنها بزار
سايه نگاه مضطرب و نگرانش را به نازنين دوخت اما او با حالتی عصبی نگاهش را به زیر انداخته بود ناگزير از جا برخاست وبه طرف آشپزخانه رفت
آرمين در حالي كه به رفتن سايه می نگریست گفت :
-شما دوستاي خوبي هستين اون به خاطر شما و شما به خاطر اون....
نگاهش را به سمت نازنین برگرداندو با پوزخندي ادامه داد:
-هر دوتون مدام در حال از خود گذشتگي و فداكاري هستين
نازنين مستاصل و خاموش نگاهش را پايين انداخت وسكوت كرد . آرمين با آرامش پرسید:
-سروش هم در جريان اين پروژه خواستگاري هست؟
سرش را بلند کرد و آشفته به او خيره شد ،پس از چند لحظه به خودش تكاني داد ومقطع و بريده بريده گفت:
!-اون ....اون ....اصلاً در جريان نيست
-پس چقدر سوپرايز ميشه وقتي بفهمه كه همسرش به جاي درس خوندن و فكر براي زندگي آينده اش ،دوره افتاده و زندگي ديگرون وبه لجن ميكشه
نازنين كه از حرف آرمين جا خورده بود براي دفاع از خودش آهسته گفت:
-زندگي شما خيلي وقته كه به لجن كشده شده ،خودتون خبر ندارين
بي توجه به كنايه اش خونسرد گفت :
-شما اين شخص خيلي خاص وچند بار ديدين؟ ...تا حالا چند بار باهاش حرف زدين ؟
از اینکه آرمین بابت حرفش مواخذه اش نکرده بود خیالش راحت شد وبا اعتماد به نفس گفت:
-من تا حالا نه اونو ديدم نه باهاش حرف زدم
romangram.com | @romangram_com