#مهمان_زندگی_پارت_233
با تمسخر گفت:
-نازی توفكر همه جاشو كردي ،اينهمه فكركي به ذهنت رسيد
نازنين دست او را در دست گرفت و با محبت گفت:
-اين تنها كاريه كه ميتونم براي تو انجام بدم سایه ،من ميدونم تو هميشه آرزو داشتي بري فرانسه و اونجا درست و ادامه بدي ،حالا ميتوني با وجود اين خواستگار بدون هيچ مشكلي به آرزوي قلبیت برسي .توميتوني بعد از جدايي از آرمين با اون نامزد بشي و براي هميشه از اين زندگي كوفتي خلاص بشي ،اون ميتونه برات ويزا و مشكل اقامتتو حل كنه ،فقط كافيه كه حرفهاي منو قبول كني
سايه كه هنوز نمي توانست حرفهاي نازنين را باور كند با سردرگمي گفت:
-نازنين من به آرمين تعهد اخلاقي دارم ،بهش قول دادم تا روزي كه توي اين خونه ام بهش وفادار بمونم
نازنين براشفت وخشمگین گفت:
-منم ازت نخواستم به اون بي وفايي كني ، ولی سايه به چهار ماه ديگه فكر كن ،به وقتي که مهر يك زن مطلقه توي پيشونيت خورد .تو نميفهمی توي اين جامعه مطلقه يعني چي؟ مردم هزار تا حرف دنبالت رديف ميكنن!......... همه طردت ميكنن چون تو نظرشون تو يه كار خلاف عرف انجام دادي ،سايه طلاق يعنی تحقير و بدبختي توچطور ميخواي با اين غروري كه داري با اينهمه تحقير توي خانواده ات دووم بياري
-اما نازنين تو كه ميدوني.....
-اره من همه چيزوميدونم !.ميدونم و دارم با تو زجر ميكشم ،ميدونم كه چهار ماه ديگه كه قرارت با آرمين تموم شد اون تو رومثل يه آشغال از خونش پرت ميكنه بيرون ،چون اين قراري بوده كه هردوتون از روز اول با هم گذاشتين ،ميدونم كه نيما چقد دوستت داره و عاشقته! ميدونم كه داره براي روز جدایی تو ،روزشماري ميكنه ولي چون مطمئنم كه تو در كنارش خوشبخت نميشي هرگز طرف اون نبودم ،ميبيني سايه !من حتي تو رواز داداش خودمم بيشتر دوست دارم
-تواز من ميخواي چيكار كنم ؟
-من نميخوام توهیچ كاري كني ،تو فقط اينجا و توي اين خونه بشين وبه شوهرت وفادار بمون ،اشتباه از من بود ،اصلا نبايد از اول هم به تو چيزي ميگفتم ،بايد خودم به تنهايي همه كارها رو رديف ميكردم
: پریشان با لحنی لرزان گفت
-نازی تو ميخواي چيكار كني ؟
-من فقط ميخوام عكستو به مادرش بدم تا براش ايميل كنه و مطمئنم كه اون با يك نگاه عاشقت ميشه
-و فكرم نميكني که اين جرمه ومن ميتونم ازت شكايت كنم
هر دو با وحشت از جا برخواستند و به جهت صدا برگشتند آرمين با قامتي محكم و استوار دست به سينه پشت سرشان ايستاده بود ،با اينكه لحن كلامش خشك و عاري از هر احساسي بود ولي صورت گلگونش حكايت از خشم فروخورده اش داشت نازنين متوحش و لرزان با لكنت گفت :
-س...سلا..م
سلامش را با لبخندي جواب داد ودر حالي كه با دست به او اشاره ميكرد بنشیند ،روي مبل روبرويش نشست و با ارامش گفت:
-بفرمايد....راحت باشيد
نازنين معذب ومسخ شده روبرويش نشست ،آرمين ادامه داد
-تبريك ميگم ...اميدوارم در كنار هم خوشبخت بشيد
نازنين با صدايي كه انگار از عمق چاه برميخواست زمزمه كرد:
-مرسي
نگاه غضبناكش را به سايه دوخت و گفت:
-به شما هم بابت اين دوست واقعاً دلسوز و مهربان تبريك ميگم ،امروزه دوستاني اينچنين فداكار كم پيدا ميشن . بايد به او افتخار كني
سايه كه برعكس نازنين خودش را نباخته بود و برخودش مسلط بود كنار نازنين نشست و گفت:
-من هميشه بهش افتخار ميكنم
صورت آرمين از لحن سرد و آرام سايه پر از خشم شد ولي به روي خودش نياورد وبا لحنی تحقیر آمیز گفت:
romangram.com | @romangram_com