#مهمان_زندگی_پارت_219


آرمین آرام در گوشش زمزمه کرد

-اگه میخوای عکست خوشگل بیفته این اخمای زشتو ازروی صورتت جمع کن

از این حرف آرمین بی اختیار لبخندی روی لبش نشست .عكاس عكسش را با لبخندي شیطنت آمیز انداخت وگفت:

-از این بهتر نمیشد ،کاملا طبیعی ورومانتیک ،تا ده دقيقه ديگه عكستون حاضر ميشه

سايه که هنوز تحت تاثیر رفتار آرمین گیج بود.سریع خودش را از آغوشش بیرون کشید وبا صدای آرام و خفه ای گفت:

-آقا خواهش ميكنم دوتا برامون بزن

عكاس با خوشحالي گفت :

-چشم خانم

و از آنها جدا شد.آرشام بعد ازاينكه عكاس از آنها دور شد دست سايه را گرفت و به طرف اسبهاي متحرك كشيد.آرمين يك بليط برايش تهيه كرد و او را روي اسب قرارداد و در كنار سايه ايستاد و گفت :

-دوتا عكس وميخواي چيكار

سايه به آرشام كه بر روی اسب از مقابلش ميگذشت دست تكان داد و گفت:

--يكي رو براي خودم میخوام یکی هم برا آرشام

- پس من چي؟

در حالی که نگاهش به روی ارشام بود با لحنی آرام گفت :

-تو كه از من متنفري ،عكس منو ميخواي چيكار؟

نفس عمیقی کشید وگفت :

- پس وظيفه من فقط پرداخت پول عكسهاست؟

-اي خسيس،اگه زورت ميگيره پول دوتا عكسو بدي خودم پولشو ميدم

-پس حالا كه اينهمه دست و دلبازي لطف كن پول شام امشب و هم حساب كن

-منو با اين تهديداتت نترسون خودت خوب ميدوني كه حساب بانكيم پر از پوله

-كدوم حسابت؟

-همون كه تو برام باز كردي

با لبخند مرموزی گفت :

-پس خبر نداري كه بعد از آخرين اولتيماتومي كه بهم دادي و گفتي به پول من احتياجي نداري حسابتو خالي كردم

با بيتفاوتي شانه بالا انداخت و گفت:

-جدي !... نمي دونستم ؟

حركاتش را زير نظر داشت و به خوبی حس میکرد که تظاهر به بی خیالی میکند پس با پوزخندي گفت:

-ميتوني امتحان كني؟

با اينكه كمي دلخور شده بود ولي به روي خودش نياورد وبا غرور گفت:


romangram.com | @romangram_com