#مهمان_زندگی_پارت_208

-بسیار خوب هر طور که تو بخوای

قلبش فرو ریخت ،چرا لحظه ای فکر کرده بود آرمین برای ماندنش اصرار خواهد کرد

آرمین دوباره کنارش نشست و آرام گفت :

-می دونم زندگی کردن با کسی که دوستش نداری خیلی سخته

دلش می خواست فریاد بزند و بگوید

((من تو رو دوست دارم توهمه دنیای منی، اگر تا به امروزهمه توهینها وتحقیرهایت را تحمل کرده ام فقط بخاطر عشقم به تو بوده ))

آرمین نفس عمیقی کشید و ادامه داد

-بیا و بخاطر خانواده هامون هم که شده این زندگی کوفتی وتا زمان قرارمون تحمل کنیم

به شدت منقلب شد پس او به خاطر خانواده اش مجبور بود در کنار کسی که دوست ندارد زندگی کند ،چقدر احمق و زودباور بود، که لحظه ای اندیشید آرمین برای ماندنش به او خواهش می کند

با دلخوری و خشم داد زد

-از اتاقم برو بیرون

آرمین که احساس می کرد سایه را برای ماندن قانع کرده بی هیچ حرفی اتاقش را ترک کرد .

**********************************

فصل چهاردهم

نگاهي به لباسهاي پشت ويترين انداخت و گفت:

-اين يكي چطوره؟.

نازنين كه از مدل لباس خوشش نمي آمد با اعتراض گفت:

-حالا وقتشه كه سليقه ات و يه خونه تكوني اساسي بدي

قبل از نازنين وارد بوتيك لباس فروشي شد و گفت:

-چرا مگه سليقه ام چشه؟

نازنين هم به دنبالش وارد شد و گفت

-مگه نميگي آرمين بهت گفته مثل امل ها لباس ميپوشي باید بهش نشون بدي چه سليقه و قيافه خوشگلي داري

بي تفاوت چند قدم از نازنين فاصله گرفت و گفت :

-اصلاً به اون چه ، مگه اونم مياد نامزدي؟

-چرا كه نه ؟ خير سرمون مثل اينكه رئيس آقامونه ها

با ترشرویی گفت :

-اگه اونم میخواد بياد من يكي که نيستم

-چرا مگه دوباره به پروپاي هم پيچيديد؟

-فعلاً كه دلم نميخواد ريختشو ببينم .خدارو شكر خودشم حالیشه زود ميره ودير برميگرده

-تو ،تو گوشي خوردي ،اون قهره؟

romangram.com | @romangram_com