#مهمان_زندگی_پارت_206
-یعنی تو اون خراب شده ای که بودی ،یه گوشی پیدا نمی شد؟
-دلیلی نداره با گوشی یکی دیگه به تو زنگ بزنم
با حرص گفت :
-یعنی تا این حد تعصبی هستی ؟
-من کاری روکه لازم نیستو انجام نمی دم
- با لحن خسته ای نالید :
-خیلی بی ملاحظه ای آرمین........ خیلی !....
-چرا ؟
پراز خشم و حالتی متعجب تکرار کرد
-چر!........
برای سرکوب خشم درونش آهی کشید وادامه داد
-حالا من با اینهمه غذا باید چکار کنم ؟
آرمین پوزخندی زد و گفت:
-مشکلت اینه ،خوب خودم به مدت یه هفته همه رو می خورم
بغض کرده گفت :
-منو از خرید نامزدی دوستم منع کردی ،حالا خونسرد می گی اتفاقی نیفتاده
با آرامش گفت :
-در هر صورت ، من بهت اجازه رفتن نمی دادم
داد زد :
-بخاطر چی ؟
-قبلا" هم بهت گفتم ،دلیلی نداره هرجا این دختره رفت تو هم سریش بشی دنبالش
با حرص غرید :
- دیگه با نازنین چه مشکلی دای ؟
-من با اون هیچ مشکلی ندارم می تونی باهاش هرجا دوست داشته باشی بری البته فقط وقتی تنهاست، دوست ندارم وقتی همراه داداش و نامزدش هست با اون جائی بری حتی خونه پدرت
تو واقعا" مریضی آرمین، .....یه آدم روانی!
-از اول نباید با این آدم روانی ازدواج میکردی
-مجبور بودم خودتم خوب می دونی
-حالاهم مجبوری مطابق میل این آدم روانی رفتار کنی
قدمی به عقب برداشت وگفت :
-قسم می خورم یه روز جواب همه این رفتار توهین آمیزت و میدم
romangram.com | @romangram_com