#مهمان_زندگی_پارت_202

باخنده گفت :

-چی شد !اون که عین دسته گل می موند ،حالا یه دفعه شد اژدها

-تو هم دلت خوشه ها ،موندم چطور با این آدم یخی زیر یه سقف زندگی میکنی ،حالا یه زنگ بهش بزن فک نکنه من چیزی بهت نگفتم تلافیشو سر سروش بیچاره در بیاره

-خوشم میاد عینهو پرچم می مونی یه لحظه این وری یه لحظه اون ور

-آخه وقتی می بینم پرابهت و با جذبه از کنارم رد میشه،از اینکه این آدم خوشتیپ وبا صلابت شوهر دوستمه پر از غرور می شم و دلم می خواد اینو فریاد بزنم تا همه بدونن اما وقتی رفتار سرد و نچسبشو میبینم دلم به حالت می سوزه

سایه درحالی که شماره آرمین را می گرفت نگران گفت :

-حالا خدا کنه اخلاقش تنظیم باشه

نازنین مایوس گفت :

-خیلی دلتو خوش نکن چون یه آمپر چسبونده در حد ترکوندن سرسیلندر

درجا گوشی را قطع کرد وگفت :

-اگه اینجوره که می گم نازنین اصلا چیزی بهم نگفته

- خواهشا برا من شر درست نکن ،خدایی من بیشتر از تو ازش می ترسم

با خنده گفت :

-مگه آدم خوره !

-از اونم بدتره تو این دودقیقه که باهاش حرف میزدم ده سال از عمرم کم شد

درهمین لحظه گوشی اش زنگ خورد.نگاهی به صفحه مانیتوش انداخت وبا ترس گفت:

-آرمینه ،حالا چکارش کنم نازی

-خوب جوابشو بده تا بیشتر قاط نزده

تماس را وصل کرد و با هیجان گفت :

-بله..........

آرمین با لحن خشن وتندی گفت :

-کجایی ،مگه نگفتم تماس بگیر

-داشتم شماره ات و می گرفتم که اومدی روی خط

با لحنی که نشان می داد حرف سایه را باور ندارد گفت :

-آره تو درست می گی! ،حالا این دوستت چی میگه قضیه خرید چیه

با تشویش آب دهانش را قورت داد وگفت :

-نازنین می خواد بره خرید نامزدی ازمنم خواسته همراش برم

-همراه نازنین باید نامزد و کس وکارش برن نه تو

-خوب منم دوستشم

-خوبه خودتم می دونی دوستشی نه چیز دیگه ،هیچ دوستی هم همراه دوستش نمی ره خرید نامزدی

romangram.com | @romangram_com