#مهمان_زندگی_پارت_188

-جدی ! پس هدیه است و کسی هدیه رو از بین نمیبره ،تو که این چیزا رواینهمه خوب می دونی پس چرا برای پس دادن هدیه پدرم اون قشقرق و به پا کردی !هان چرا؟........چرا برای اون گوشی موبایل اونهمه حرف بار من کردی مگه اونا هدیه نبودن!

با نهایت درماندگی گفت :

-بخدا قول میدم فراموش کنم این از طرف نیماست

آرمین عصبی شیشه را پایین دادوجعبه را از دستش بیرون کشید ،سایه سریع با هر دو دستش دست آرمین را به چنگ گرفت و با التماس گفت:

-آرمین خواهش میکنم این کارو نکن !

نگاه پر ازخشمش در عمق چشمان عسلی سایه افتاد ،چشمان درشت وزیبایش پرااز اشک بود باز هم این چشمان افسونگر بی قرارش میکرد

جعبه را آرام به طرفش پرت کرد و با قدرت تمام پدال گاز را فشرد اتومبیل مثل پر کاهی سرعت گرفت عصبی از بقیه ماشینها سبقت می گرفت و جلو میرفت

سایه با ترس دستگیره درب را گرفت و گفت:

-آرمین خواهش میکنم یواشتر ممکنه تصادف کنیم

بی توجه به حرف سایه همچنان با سرعت پیش می رفت سایه در حالیکه دسته در را میفشرد دوباره با التماس گفت :

-آرمین التماست میکنم آرومتر من از سرعت بالا میترسم

آرمین بی توجه بدون اینکه سرعتش را کم کند از یک فرعی وارد اصلی شد و نزدیک بود با خودرویی که مستقیم میرفت برخورد کند سایه از ترس جیغی کشید و چشمانش رافرو بست ولی آرمین با مهارت خاصی اتومبیلش را مهار کرد

سایه چشمانش را گشود و فریاد زد

-اگه میخوای کورس بذاری منوهمینجا پیاده کن

آرمین هم داد زد :

-بهتره سر جات بشینی و خفه خون بگیری

-اگه دلت میخواد خود کشی کنی بهتره تنها بمیری چون من هنوز جوانمو آرزو دارم

-جدی.!..حالا که اینجور شد باید با هم بمیریم چون تنهایی اصلا اون دنیا بهم خوش نمیگذره

وهمزمان سرعت ماشین را بیشتر کرد سایه با وحشت به کیلومتر نگاهی انداخت آرمین بدون اینکه راهنما بزند جهت مسیرش را عوض کرد وبدون توقف بریدگی را دور زد سرعتش چنان زیاد بود که سایه با ترس فرمان را محکم گرفت و گفت:

-آرمین با این سرعت بالا حتما تصادف میکنیم خواهش میکنم سرعتتو کم کن

با خشم دستش را از روی فرمان پس زدو گفت:

-این راهیه که خودت انتخاب کردی

از سر ناچاری در حالی که با دکمه بالابر شیشه را پایین میکشید جعبه را بیرون پرت کرد وداد زد

-بیا !........حالا راحت شدی

جعبه ازبرخورد به سطح اسفالت مثل بمب منفجر شد وهر تکه اش یک طرف رفت

آرمین نگاهی پیروز مندانه به او انداخت وبا تمسخر گفت :

-نمیدونستم اینقدر جونت برات عزیزه

از اینکه باز هم تسلیم اراده اش شده بود ناراحت و عصبی با خشم داد زد :

-تو یه احمق عوضی هستی

آرمین کمی از سرعتش کاست و گفت:

romangram.com | @romangram_com