#مهمان_زندگی_پارت_183
-حتما کار واجبی داشته زنگ زده
و همزمان شماره آرمین را گرفت در این چند روز که او را ندیده بود حسابی دلتنگ تن صدای پر ابهتش بود بعد از دو بوق صدای عصبی آرمین در گوشی پیچید
- چه گوری هستی که گوشیتو جواب نمیدی
از این لحن و کلام آرمین حسابی وارفت چقدر ساده و احمق بود که فکر میکرد آرمین هم دلتنگش بوده پس با همان لحن جوابش داد
-توی همون گورستونی که خودت چند ساعت پیش بودی
آرمین که منظورش را گرفنه بود کمی ملایمتر از قبل گفت :
-نمیتونی وقتی سر کلاسی گوشی و روی پیغام گیر بذاری
با تمسخر گفت :
-نه چون قبلا این دستور و صادر نفرموده بودین!
عصبی داد زد
-صد بار گفتم با من درست حرف بزن
-ببخشید جناب دکتر فراموش کردم شما عقده احترام دارین
با حرص نفسش رابیرون داد و گفت :
-جواب این بی ادبیتو به وقتش میدم حالا تا ساعت چند کلاس هستی
-یه رب به شش
-ساعت شش بالاتر ازدرب خروجی دانشگاه کنارکیوسک روزنامه فروشی منتظرت هستم
-اونوقت چرا؟........
- زیاد دل خوش نباش،نمیخواهم ببرمت تفریح امشب کار دارم دیروقت میام خونه تو رو میرسونم خونه پدرت
با لحن نیشداری گفت:
-دوباره می خوای بری خواستگاری؟
بی توجه به کنایه اش گفت :
-همون یه بارم که رفتم اشتباه محض بود
حرصی گفت :
-نمیخواد زحمت بکشی خودم میتونم با نازنین برم
-لازم نکرده مزاحم کسی بشی ، بمون خودم میام دنبالت ؛......... دیر هم نکن چون عجله دارم
و بدون خداحافظی گوشی راقطع کرد.
با عصبانیت زمزمه کرد :
-خود شیفته ی عوضی !!
نازنین لبخندی زدو گفت:
romangram.com | @romangram_com