#مهمان_زندگی_پارت_182

-ولی تو هر کسی نیستی نازی ! حاضرم بخاطر تو جونمم بدم

-الهی من فدات بشم با این همه احساسات

-حالا دیگه لوس نشو سروش از کارش راضیه

-آره خیلی راضیه ، میگه بچه های شرکت خیلی از آرمین حساب میبرن ، توکارش خیلی دقیق و نکته سنجه ولی چیزی رو که اصلا نتونستم باور کنم این که اون خیلی منطقیه

-نفهمیده چرا اینهمه سوءظن داره

-در این مورد چیزی نگفت ولی من میگم شاید عاشقت شده

روی اولین نیمکت زیر آفتاب کم جان نشست وگفت :

-این امکان نداره چون آخر همه حرفهامون به یه جمله ختم میشه واونم جداییه

نازنین هم کنارش نشست وگفت :

-شایدچون مطمئنه که تودر این شرایط حاضر به طلاق نیستی ،میخواد اذیتت کنه

نگاه گذارایی به محوطه پاییززده دانشگاه انداخت وبا لحن غم گرفته ای گفت :

-چرا باید منواذیت کنه، من که باهاش کاری ندارم

نازنین با خنده گفت :

-شاید سادیسم داره...........

بی حوصله زمزمه کرد

-شایدم..............

به طرفش برگشت وپرسید

-باهاش آشتی کردی ؟

-من که قهر نبودم اونکه خیلی سر سنگینه

-آخ که چقد تو ساده و احمقی، اگه من جات بودم ستایش و مجبور میکردم این گندی رو که زده جمع کنه

-بهرحال کاریه که شده اعتراف ستایش هم چیزو عوض نمیکرد.

-لااقل میدونست که ناعادلانه تورو از کلاس اخراج کرده

-ناعادلانه هم نبود من نباید تسلیم خواسته ستایش میشدم

-اگه میذاشتی دک وپوز ستایش وتوهم خورد کنم یکم دلم خنک میشد

-بابا دست وردار، دوباره که وحشی شدی تو

دست در کیفش کردو گوشی اش رابیرون آورد و چک کرد چند میس کال از آرمین داشت نازنین با لودگی گفت :

-حالا اینو بیرون اوردی پز بدی گوشی با کلاس داری

صفحه مانیتور گوشیش را مقابل نازنین گرفت و گفت:

- آرمین چند بار تماس گرفته

- خوب چشمت روشن ،شیرینی یادت نره

romangram.com | @romangram_com