#مهمان_زندگی_پارت_181


با لجبازی تمام گفت:

- کار خودم .............

-اینقدر احمق نیستم که ندونم این کارتو نبود پس بهتره بگی این نقاشی مزخرف رو کی کشیده ؟..

کار کنار دستیت بود نه ........

-تا صد سال دیگه هم که بپرسی فقط میگم کار خودم بوده پس بهتر دیگه نپرسی .............

لبخند تلخی زد وگفت

-بله میدونم! ....میدونم که توهمیشه فرشته نجات دیگرونی ....این اولین بارت نیست که خودت وفدای بقیه می کنی ،ولی می دونی اگه پای تو وسط نبود با اون دختره احمق چکار می کردم

همه وجودش از این حرف آرمین لرزید .آرمین ادامه داد

-این برگه رو میدادم کمیته انضباطی و کاری میکردم که کسی که اینو کشیده آرزوی فارغ التحصیلی رو به گورببره

-توی این کاریکاتور هیچ توهینی به تو نشده بلکه بلعکس به شخصیت و احساس دخترایی که چشم بسته بتو علاقمند شدن توهین شده

فریاد کشید

-اینکه سرکلاس درس من و وسط تدریس من این اتفاق افتاده به من توهین نیست

-این اشتباه از جانب من بود که شما هم به بدترین شکل منو تنبیه کردین

پوزخندی زدوگفت

-بدترین شکل! .......واقعا فکر کردی این بدترین شکل تنبیه من بوده، توی احمق نمیدونی اگه کس دیگه ای غیر از تو بود در جاحذفش میکردم همه بچه ها اینو میدونن ولی تو بازهم منو تو عمل انجام شده قرار دادی باز هم کاری کردی که پا روی غرورم بذارم و بخاطر توی بی فکر قانونهای خودمو نادیده بگیرم ،قبلا هم بهت گفتم اگه میخوای دانشجوی کلاس من باشی باید نظم کلاس منو رعایت کنی این دومین باره که بخاطر نادونی تو مجبور میشم کوتاه بیام ولی بهت اخطار میدم..هیچ وقت فراموش نکن که بار سومی در کار نیست

آرمین ساکت شدودر سکوت به رانندگیش ادامه داد معلوم بود که حسابی عصبانیست واین رااز طرز رانندگیش به وضوح حس میکرد مقابل برج توقف کرد وسرد وبی روح گفت :

-من شب دیر میام پس نمیخواد مثل موش توی لونت قایم بشی

در حالیکه به فکر حرفهای آرمین بود از ماشین پیاده شد هنوز چند قدمی بر نداشته بود که آرمین پا روی گاز گذاشت وبا سرعت از کنارش دور شد با صدای جیغ لاستیکها برروی سطح آسفالت متوجه عمق خشم و غضب آرمین شد

فصل دوازدهم

همراه نازنین از کلاس بیرون امد وبا لبخند گفت :

-پس بالاخره نیما از خر شیطون پایین اومد و رضایت داد

-آره بابا !.............خون به جگرمون کرد تا رضایت داد انگار اون عروس و بله رو اون باید بده ، به مامان گفتم خدا به دادمون رسید که دختر نشده والا رو دستمون باد میکرد

-خوب به سلامتی مبارک باشه

-اگه تو نبودی که عمرا جواب بله رو میداد ! حتی دیشب هم خودش گفت فقط چون سایه قبولش داره وتائیدش کرده منم قبولش میکنم

درحالی که پله ها را یکی یکی و با طو مانینه رد میکرد گفت :

-امیدوارم اون بتونه خوشبختت کنه تا که من شرمنده تو ونیما نش

-الهی من قربون دل پاکت برم که تا بمیرم خوبیهاتو فراموش نمیکنم ، توحاضرشدی به خاطر من به کوه یخی رو بزنی

- نازی فراموش کردی من عاشق همین کوه یخم ؟!

-خیلی تودارشدی سایه هر کی ندونه ، من خوب میدونم که تو چقدر مغروری و حاضر نیستی به کسی خواهش والتماس کنی


romangram.com | @romangram_com