#مهمان_زندگی_پارت_180

خشمش را با گزیدن لبش مهار کرد و گفت

-تو میخواستی منو جلو بچه ها تحقیر کنی که این کار و هم کردی

- تحقیر....!! آی کیو تو اصلا میدونی تحقیر چیه.....؟ برداشتی کاریکاتور منو تو کلاس چرخوندی دنبال احترام هم میگردی شاید میخوای بابت این هنر زیبایی که بخرج دادی ازت تشکر وقدردانی هم کنم ،اصلا میخوای قابش کنم بزنم به دیوار تا که همیشه ببینم چه محبتی در حقم کردی وهر که دید بگم هنر دست سرکار علیه ست

فریاد کشید

-بسه دیگه ! منو با زور سوار ماشینت کردی که این اراجیف و بارم کنی

-نه سوارت کردم بهت تقدیر نامه بدم

-اگه میخوای همین جور اعصاب منو بهم بریزی بهتره همینجا پیادم کنی چون اصلا تحمل توهینهاتو ندارم و ممکنه که خودمو پرت کنم پایین

-خیلی دلم میخواد اینکارو کنی ومنو واسه همیشه از دست لوس بازیهای خودت خلاص کنی اصلا صبر کن تا سرعت ماشین و ببرم بالا تا وقتی پرت میشی مثل یه توپ بترکی

و همزمان سرعت ماشین را زیاد کرد سایه با ترس نگاهی به دستگیره در انداخت واز ته دل نالید

-چی ازجونم میخوای

-جواب سوالم رو............

خیره نگاهش کرد واو ادامه داد

-این که تو منو با اون نقاشی مزخرف به باد تمسخر گرفتی بماند چون در جریانم استادهای دیگه روبدتر از اینها دست میندازیداما اینکه به خودت اجازه دادی کلاس منو مسخره کنی اصلابرام قابل درک نیست

پر از خشم گفت :

-کشیدن کاریکاتوریه هنره

با پوزخند غلیظی گفت :

-جدی پس چرا به جای این رشته حساس و مهم کاریکاتوریست نشدی

-این به خودم مربوطه....

آرمین برگه را به طرفش پرت کرد و گفت:

-به من بگو این دلقک چیش شبیه منه !

با حرص برگه رابرداشت و خواست پاره اش کند که آرمین سریع آن رااز دستش بیرون کشید و گفت :

-من فعلا با این کار دارم

با پوزخندی گفت:

-تو فکر می کنی الهه زیبایی ............

- توهم یک متکبر مغروری که بخاطر این غرور لعنتیت نمیتونی حتی اشتباهاتتو قبول کنی و بابتشون عذر خواهی کنی بیچاره پدر ومادرت که دلشون خوشه چه دختری تربیت کردن،بیچاره پدرو مادرمن که چهره معصوم وقشنگتو دیدن وفکر می کنن بهترین دختر دنیا عروسشونه، اونها حتی نمیدونن که تو به اسم درس ودانشگاه داری چه غلطی میکنی

با غیض نگاهی به آرمین انداخت ولی هیچ جوابی نداشت که به او بدهید آرمین آهسته ادامه داد

-هیچوقت فکر نمیکردم اینهمه سبک سر وسبک مغز باشی

این دیگر آخر بی انصافی بود او داشت تاوان چیزی را میداد که اصلا مقصرش نبود اما همه آن رفتارها قابل تحمل تر از این حرف آخر آرمین بود او نمیخواست در دیدگاه آرمین اینهمه خراب شود اما کاری بود که شده بود واو دیگر نمیتوانست نظر آرمین را تغییر دهد

آرمین در عمق چشمان عسلیش خیره شد ومحکم گفت:

-فقط بگو کار کی بود..............

romangram.com | @romangram_com