#مهمان_زندگی_پارت_168
-من به حمایت تو احتیاجی ندارم ، خاله ام تو فرانسه داره کارهام و ردیف می کنه ، بهش قول دادم وقتی درسم اینجا تموم شد برم اونجا ، می خوام هر طور شده برم دانشگاه سوربن و درسمو اونجا ادامه بدم .
-برا خودت برنامه ریزی می کنی بدونه اینکه نظر من برات مهم باشه ؟
با لحنی پر اندوه گفت :
-من بعد از طلاق و فرار از دلسوزی و ترحم دیگرون می رم و فکرنکنم اونوقت نظرتو و آینده من برای هر دومون مهم باشه .
آرمین از جا برخاست و گفت :
-کلید اتاقم کجاست
-شام نمی خوری .
خیلی سرد گفت :
-نه میل ندارم .
سایه درایور کنارراه پله را نشان داد و گفت :
-تو کشوی اول .
آرمین بی هیچ حرفی کلید اتاقش را برداشت و سریع از پله ها بالا رفت .
با کوهی از غصه همان جا نشست و به آهنگ غمگینی که از اتاق آرمین پخش می شد گوش سپرد .
می میرم برات
اگه بدونی چه می کنه اون ،یاد خنده هات
آتیشم زدی ،گری گرفته تنم،از برق اون نگات
حالا من موندم وتو و،این همه خاطرات
می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خوام که بمونی وبسوزی به ساز دلم
گفتی من می رم
نمی تونستی بری به فرداها یاکه از دلم
گرچه راهی نیست تا فرداها،یار خوشگلم
یار همدلم
باورم بکن
منی که نشسته تو غربتم ،برای تو
کل زندگیم
می سوزه مثل جهنم همه،
می سوزه مثل جهنم همه، به پای تو
به پای تو.
romangram.com | @romangram_com