#مهمان_زندگی_پارت_165
-خیلی خوبه !
عصبی گفت:
-فقط همین!....خیلی خوبه............
با بی خیالی گفت :
-فکر کردی کی به یه جوجه مهندس تازه کار، بدون پایان خدمت و سابقه کار اونم روزی چند ساعت کار می ده
-ولی تو گفتی در موردش فکر می کنی ؟.
-تمام امروز بابا و آرتین رو مخم بودن ، پس خواهشا تو دیگه شروع نکن .
-یعنی چی ؟
نیم خیز شد و گفت :
-من با تو راه میام البته به شرطی که تو هم .....
شتاب زده گفت :
-فقط نگو قید دانشگاهمو بزنم که اگه قیمه قیمم کنی اینو قبول نمی کنم .
لبخندی زد و گفت :
-نه با این یکی کاری ندارم البته فقط تا وقتی که به قولت پایبند باشی .
-خوب پس چی ...........
-برا اون وقت زیاده ،فقط فراموش نکن که امشب چه قولی دادی ،فردا به نامزد دوستت بگو ساعت 3 بیاد دفترم البته با تمام مدارکش.
ذوق زده جیغ خفیفی کشید و گفت :
-مرسی ....مرسی آرمین ! از اینکه جلو نازنین شرمنده ام نکردی
سرش را به حالت تاسف چند بارتکان داد و گفت :
-امان از دست شما زنها که فقط خدا می دونه چه موجوداتی هستید
-چرا؟
- مگه همین تو نبودی که چند لحظه پیش اشک می ریختی و دلت می خواست سر به تن من نباشه حالا چی شد، یهویی شدم آدم خوبه ! شما زنها برا منافع شخصیتون مردها رو خر می کنید و سوارشون میشید اماهرگز فراموش نکن من ازاون مردهای ذلیل نیستم
با لبخندی سرخوش گفت :
-من غلط کنم در مورد تو همچنین فکری کنم .
آرمین با ناباوری به او خیره شد و گفت :
-برام خیلی جالبه که می بینم به خاطر دوستت از غرور خودت میگذری ، یعنی اون اینقدر برات عزیزه که حاضری خودت و اینهمه کوچیک و خوارکنی .
-اونو اندازه خانواده م دوست دارم ، نازنین تنها دوستیه که همیشه و در همه حال ، تو شادی وغم کنارم بود و هست او بارها به خاطر من از علایق خودش گذشته که فقط کنار من باشه
پوز خندی زد وگفت :
-چه جالب چه جوری اینهمه صداقتو بهت ثابت کرده
romangram.com | @romangram_com