#مهمان_زندگی_پارت_164

-آره درسته. رابطه ما از گناه کبیره هم بدتره !......مثل همیشه تو بردی آرمین خان و من از اینکه تو مجبوری اینجا منو تحمل کنی واقعا متاسفم! پس خواهش می کنم از این پس هر وقت خواستی زودتر از موعد هر شبت بیایی خونه حتما قبلش به من خبر بده تا برم توی قفسم و باعث ناراحتی تو نشم .

می خواست از کنارش رد شود که آرمین محکم مچ دستش را گرفت و گفت :

-کجا ، هنوز حرفم تموم نشده و به تو اجازه رفتن ندادم .

در حالی که سعی می کرد مچ دستش را ازاد کند آشفته وعصبی گفت :

-اینجا کلاس درس تو نیست که به اجازه ات نیاز داشته باشم .

او را محکم روی مبل نشاند گفت :

-اتفاقا برعکس تو هر جا که باشی شاگرد منی و موظفی بهم احترام بذاری.

حرص الود نالید

-احترام زورکی به چه دردت میخوره ؟!

با ارامش گفت :

-ما استادها به احترام زورکی عادت داریم .

دوباره از جا برخاست که ان جا را ترک کند که آرمین محکم وآمرانه به تندی گفت :

-گفتم بشین .

تحت تاثیر لحن قاطع کلامش بی هیچ حرکتی سرجایش ایستاد آرمین آرام گفت :

-به این زودی دوستت و فراموش کردی

بین رفتن و ماندن مردد مانده بود باز هم آرمین از نقطه ضعفش به نفع خودش استفاده می کرد . از خودش و اینهمه ضعف حالش بهم می خورد.با تن صدایی لرزان زمزمه کرد

-لعنت به تو ،همیشه از ضعفهای من به نفع خودت استفاده می کنی .

پوزخندی زد و گفت :

-همیشه همین طوره ،کسی پیروزه که از نقطه ضعف رقیبش خبر داشته باشه

-مطمئن باش که منم یه روزی نقطه ضعفتو پیدا می کنم و جواب همه توهینهات و می دم .

با سر خوشی گفت :

-منتظر اون روز هستم

سپس با آرامش به مبل تکیه داد و گفت :

-چرا نمیشینی ، من از اینکه مثل بچه ها فقط گریه میکنی اصلا خوشم نمیاد

نشست واز جا دستمالی ، دستمالی کند و در حالی که اشکهایش را پاک می کرد گفت :

-خب ؟

-صبح برا همین زنگ زدم که جواب ندادی .

-حالا که هستم .

-گرایش پسره چیه ؟

-نقشه کشی .

romangram.com | @romangram_com