#مهمان_زندگی_پارت_138
-آره به همین سادگی.....
در سکوت کنار هم مشغول به کار شدند ؛هر دو در افکار خودشان غوطه ور بودند. این اولین باری بود که بدون هیچ بحثی و در آرامش با هم کنار آمده بودند.
سایه نگاهی به طریقه ی چاقو به دست گرفتن آرمین کرد و با لبخند گفت:
-مواظب باش انگشتت و نزنی!!!
نگاهی به دستش و سپس به سایه انداخت و با لبخندی محو و شیرین گفت:
-با این دست راپید (قلمی شبیه روان نویس مخصوص طراحی) دست می گیرن نه چاقو...
باز هم با دیدن لبخندش دلش ضعف رفت و بی اختیار قلبش به تپش افتاد .او همیشه جدی و عصبی بود و خیلی کم لبخند می زد ولی هر بار با لبخندش سایه را به مرز دیوانگی می رساند.دلش می خواست کنارش بنشیند و بگوید چه قدر دوستش دارد اما با یاد آوری موضوع خواستگاری قلبش گرفته شد و با غصه سرگرم به کار شد.
لازانیا آماده شده را درون فر قرار داد و کنار آرمین نشست و به او خیره شد. کنترل احساساتش از دستش در رفته بود و از اینکه گاهی قلبش پر از تنفر به آرمین میشد ولحظه ای بعد سرتاسر عشق، از دست خودش شاکی بود
حرکات آرمین آرام و یکنواخت بود .دست کرد گوجه ای بردارد و به او کمک کند ،آرمین آرام روی دستش نواخت و گفت:
-یاد بگیر توی کار دیگران دخالت نکن...........
از این همه سکوت حوصله اش سر رفته بود به همین دلیل بی مقدمه پرسید:
-آرمین جدی اگه به خونه بابام برگردم به همه می گی به خاطر نیما بوده؟
با نگاهی مشکوک براندازش کرد ،(پس اشتباه نکرده بود واین تغییر رفتارش دلیل خاصی داشت ) پس از لحظه ای سکوت پرسید :
-یعنی تصمیم به برگشتن گرفتی؟
-اگه بخوام بر گردم تو دلیل جدایمون و چی می گی؟
-مطمئن باش به همه می گم که تو بهم خیانت کردی،چون اگه دلیل دیگه ای داشتم از اول باهات ازدواج نمی کردم........
-اما قرار بود به دلیل عدم سازش از هم جدا بشیم .......
-این برای وقتی بود که طبق قرار از هم جدا بشیم ،نه حالا که فقط دو ماه از ازدواجمون می گذره.....
-تو فکر آبروی من نیستی؟
-مگه تو فکر آبروی من هستی؟
-اگه بخوای اینجوری حساب کنی ، این تویی که اول به من خیانت کردی ، فراموش کردی که رفتی خواستگاری........
آرمین با شگفتی به او نگریست وبا لبخندی گفت:
-دختر تو این همه خنگ و زود باوری من نمی دونستم؟
-منظورت چیه؟
لبخندش پر رنگ تر شد وبا آرامش گفت :
-هیچی !منظوری نداشتم ،حالا جدی می خوای برگردی؟
-آره !برمیگردم و به همه می گم تو رفتی خواستگاری یه دختر دیگه.....
-مدرکی هم برای اثبات این حرفت داری....؟
-تو چه مدرکی برای اثبات حرفت داری؟
-تمام بچه های دانشگاه امروز تورو با نیما دیدن ......
romangram.com | @romangram_com