#مرگ_ماهی
#مرگ_ماهی_پارت_95
از دستش كشيدم و دلم ميخواست با صداي بلند سرش داد بزنم.
-همون معين صبور به دردت ميخوره..كي حوصله لگد پرونياي تورو داره!
چشمهايم باز ميشود و ابروهايم ميپرد بالا، چطور جرات ميكرد اينطوري حرف بزند؟ گيرم كه زندگي ان طرفها وقيح و بي اد
مَرگـــ ماهـــي💠, [28.12.16 21:06]
ب بارش اورده، شعور هم نداشت؟ من زن برادرش بودم و ما مثلا نسبت خويشاوندي داشتيم و ....اوووف
-درست صحبت كن با من!
نيمرخش لبخند ميزند:
-حرصتو درميارم نه؟
-بيشتر حالمو بد ميكني..
چشمانش اصلا خنده نداشت نگاهم ميكند و لب ميزند:
-ميتونم يه بلايي سرت بيارم كه فقط حالت با من خوب شه!
قلبم ميريزد..از ترس، از لحنش و از انجور نگاهش.
-من حالم خوبه..خدا هيچ بنده اي رو محتاج تو نكنه.
-با معينم حالت خوبه؟ گمان نكنم...
romangram.com | @romangraam