#مرگ_ماهی
#مرگ_ماهی_پارت_93
-مثه حالا و حضور تو!
-اينم حرفيه...اما يه نوع ديگش مثه حضور تو تو زندگيه معينه!
تنم يخ ميكند و ارام برميگردم سمتش...يكجوري نيش ميزد كه تا اعماق قلبم ميسوخت.
-نگهدار!
-چند سالته؟ يكم بزرگ شو...
-ازت بدم مياد.
ابرو مياندازد بالا و ميزند كنار...در قفل است:
-بازش كن!
-گفتي از من بدت مياد؟
-باز كن اين درو...
-نميدونم تو چرا اينطوري هستي! ميتوني از يه چيز زيبا و جذاب لذت ببري ميتوني ازش متنفر بشي و دوري كني..احمقي
چون همش از راه دوم استفاده ميكني..
تلاش مذبوحانه ام براي باز كردن در بي نتيجه ماند...
-حق نداري بهم توهين كني!
ماشين را روشن كرد و چيزي نگفت..
ميخواستم فحشش ندهم اما جدا گاهي اوقات به بعضي ها فحش ندهي بهشان ظلم كرده اي.
romangram.com | @romangraam