#مرگ_ماهی
#مرگ_ماهی_پارت_91
كيفم را برداشت و جلوتر رفت در را برايم نگهداشت، چند لحظه نگاهش كردم و او كه با حالت مسخره اي لب زد:
-افتضاح بودي..
و لبخند زد..كيفم را از دستش كشيدم و قبل از اينكه از كنارش رد شوم گفتم:
-تو اومدي گند زدي توش...
دنبالم دويد و من ناخداگاه سرعتم را بيشتر ميكردم:
-حواستو پرت كردم؟ البته كه پرت كردم، بهت حق ميدم...
-تو؟ تو حواسمو پرت كني؟
دو دستش را در جيب شلوار تنگش فرو كرده...شانه اش را مياندازد بالا...از در دانشگاه خارج ميشوم و كيفم را ميكشد و ميگويد:
-ميرسونمت.
ميايستم:
-از كجا ميدونستي امروز دفاع دارم؟
-از چشم خانوما ميفهمم!
-ادرسم حتما از تو چش و چار ادما درمياري نه؟
ميخندد و ميگويد:
-معين بهم گفت..راننده شما بشم يه وقت اذيت نشين.
به فكرم بود، از همان راه دور...دلم اب انداخت...بعد با خودم گفتم همه اينها تظاهر است...وقتي خودش بود كاري به اين كارها نداشت..از شك متنفرم.
romangram.com | @romangraam