#مرگ_ماهی
#مرگ_ماهی_پارت_84


دلم ميخواست براي خودم گريه كنم كه گرماي تنش را دوست داشتم بعد از اينهمه دروغ و حماقت.خاك بر سر زنم كنن..

لبش را ميگذارد روي شقيقه ام و زمزمه ميكند:

-ببخشيد عزيزه دلم..

ميخواستم بگويم کسی که عذرخواهی میکند كار شاقي نكرده، ميخواستم بگويم تويي كه معذرت ميخواهي قوی نیستي، اگر یك بار عذرخواهی كني و دیگر ان کار لعنتی را انجام ندهي شايد بشود گفت قوي هستي..ميخواستم بگويم من كه هميشه بايد ببخشم قويم.

بعضم را قورت ميدهم...سر ميخورم در اغوشش..از خودش به خودش پناه ميبرم..درد بود و درمان نيز هم.

صورتم از گريه جمع ميشود..بيني ام را بين گردنش پنهان ميكنم..لباسش را به چنگ ميگيرم و با صدايي كه از گريه ميلرزد زمزمه ميكنم:

-ازت متنفرم معين.

-زنا فقط به مردي كه عاشقشن ميگن ازت متنفرم.

عاشقش نبودم اما دلم اغوش ميخواست..گرما ميخواست، از اين زندگي سرد خسته بودم..

گونه اش را به گونه ام ميكشد..بين يك كشمكش عجيب بوديم و او كه مرا عميقا نفس ميكشيد..من هم ميخواستم نفسش بكشم اما مجال نداد لبش لبم را بوسيد..دستش روي تنم خزيد و زمزمه كرد:

-قربونت برم

نميتوانستم نخواهمش...نميتوانستم پسش بزنم! تنم خرد و خمير بود و من كمي توجه ميخواستم، كمي مرد و كمي زن بودن.

بغلم ميكند و ميگذاردم روي تخت..گردنم را ميبوسد و زمزمه ميكند:

-تو تنها كسي هستي كه ميتوني همه منو به اوج لذت برسوني و تنها كسي كه ميتوني در لحظه همه اون لذتو ازم بگيري..

بقيه اش مهم نبود همين كه من تنها كس بودم برايش در چيزي خيلي بنظرم قشنگ ميامد..از دروغهايش خيلي زيباتر بود..داشتم خودم را به شوهر دروغگوام ميسپردم.

بر خلاف ميلم و بر خلاف حالم ميخواستم صداي منطقم را بشنود زمزمه كردم:

romangram.com | @romangraam