#مرگ_ماهی
#مرگ_ماهی_پارت_76


خياري از ظرف روي ميز برميدارد:

-چون معين هيچ وقت اداب رفتار با يه بانو رو بلد نبود...با توام بلد نيست چطوري رفتار كنه...

شانه بالا مياندازد و خيار نصف شده را روبه روي صورتم تكان ميدهد:

-با كسي باش كه لياقتتو داشته باشه...لياقتم نه حداقل قدر خرحمالياتو بدونه.

ته تلخ خيار را پرت ميكند داخل سينك و تركم ميكند.

چه دليلي داشت در اين خانه بمانم؟ در اين خانه كه بوي كثافته مخفي كاري و رمز ميداد..هواي اين خانه خراب بود و من به ادمهايش سر سوزني اعتماد نداشتم.

اداب و اخلاق و همه چيز را ميريزم دور كيفم را برميدارم با محمود خان خداحافظي ميكنم و ميروم...معين دنبالم ميدود:

-ماهي چي شد يكدفعه؟

جوابش را نميدهم..بازويم را با خشم ميكشد:

-باتوام...

خودم را ميكشم عقب:

-ولم كن ميخوام برم خونه.

وسط حياط ميايستد و داد ميزند:

-دوباره چي شده؟

من هم داد ميزنم:

-هيچي فقط داره اين زندگي احمقانه اي كه براي خودم ساختم خفم ميكنه..

romangram.com | @romangraam