#مردی_که_میشناسم_پارت_242


-:اگه یه روز پشیمون بشی؟ طاهر ازت خیلی بزرگتره. مستانه نگرانم... درست چی میشه؟!

لبش را به دندان گرفت و چینی به پیشانی انداخت. طاهر سر خم کرد و کنار گوشش گفت: بد بازی میکنی خانم کوچولو...

سرش را چرخاند و غافلگیرانه گوشه ی لبش را بوسید.

وَلی غرید: گوشت با منه؟! داری چیکار میکنی؟

طاهر از صدای فریاد وَلی در گوشی به خنده افتاد و خود را عقب کشید. قبل از اینکه بتواند واکنشی نشان دهد به سمت دیوارک کوتاه قدم برداشت و مستانه در پاسخ پدرش گفت: پشیمون نمیشم. دوسش دارم بابا... هیچوقت مثل وقتی با اونم خوشحال نبودم.

طاهر دستانش را روی دیوارک شیشه ای گذاشت و خم شد. اخم کرد... نگران قدمی به جلو برداشت و از پشت پیراهنش را گرفت و عقب کشید. طاهر خندید و صاف ایستاد. ادامه داد: بابا خواهش میکنم. میخوام حتی اگه قرار باشه یه روز زندگی کنم کنار طاهر باشه...

وَلی ناامید گفت: باشه. سریع برنامه ریزی کنین. نمیدونم اما نمیخوام ساده بگذرم. شاید بهتر باشه چند مدت نامزد باشین...

گویا برای خودش تاکید میکرد: آره نامزدی بهتره. اینطوری بهتره. مطمئن میشم. اگه بخوای پشیمون بشی هم میتونی عقب بکشی.

لبخند زد: پشیمون نمیشم. حالا بعدا در موردش حرف میزنیم بابا...

-:مراقب خودت باش. خیلی مراقب باش. باهام در تماس باش. گوشی رو هم بده طاهر...

کنار طاهر ایستاد و گوشی را به سمتش گرفت. طاهر گوشی را گرفت و به گوش نزدیک کرد: بله؟

صدای وَلی را نمی شنید. خود را در آغوش طاهر جا داد و دستانش را به دورش حلقه زد و سعی کرد دستانش را بهم برساند. دست طاهر دور شانه اش حلقه شد و به خود فشردش و گفت: مراقبش هستم. میدونی دوسش دارم...

ساکت شد و پدرش گویا صحبت میکرد. دستانش را روی ستون فقرات طاهر به حرکت در آورد و با انگشت اشاره اش می نوشت: دوست دارم.

-:باشه. بهت خبر میدم. فردا صحبت میکنیم. شب خوش...

تماس را قطع کرد و گوشی را در جیب شلوار جینش فرستاد و دست روی شانه هایش گذاشت و کمی به عقب هلش داد.

خیره شد به چشمان قهوه ای طاهر و لبخند زد. طاهر با جدیت گفت: میدونی داری چیکار میکنی؟

لب گزید و چشم دزدید و نگاهش را تا روی سینه ی طاهر پایین آورد و آهسته گفت: میدونم.

طاهر با چشمان باریک شده پاییدش: اما انگار نمیدونی داری چیکار میکنی!

سر بلند کرد و با اخم گفت: داری به شعور یه خانم دکتر توهین میکنی...

طاهر سر خم کرد: این خانم دکتر کوچولوی ما میدونه داره با آتیش بازی میکنه؟


romangram.com | @romangram_com