#مردی_که_میشناسم_پارت_225
سر تکان داد. نازنین با پیراهن صورتی اش در آغوشش خودنمایی میکرد. برادر ژاله با هیجان روبرویش نشست: صدای خوبی دارین؟
بجایش عمه ویدا گفت: عالیه... یه صدایی داره که...
خواهر ژاله هم صندلی را عقب کشید و نشست و پسرش را هم در آغوش کشید: بخون عزیزم... اگه افتخار میدی.
نگاهی به جمع انداخت و چشم روی هم گذاشت.
لب که باز کرد اخم های وَلی در هم کشیده شد و ویدا نگاهش به صورت مستانه ماند.
حبک واشتیاقک حلو
زعلک او عذابک حلو
رحیلک رجوعک حضورک وداعک کل شی منک حلو
حبک واشتیاقک حلو
زعلک او عذابک حلو
رحیلک رجوعک حضورک وداعک کل شی منک حلو
کل شی من حبک بتحمل ولا بزعل منک
کل شی من قلبک بتقبل ولا ببعد عنک
قلبک طیب ما بعادی و قلبی حبک فوق العاده والی بحب بیتحمل
بحبک یا حبیبی انا
بقربک قلبی عاش الهنا
سکوتک کلامک حنانک غرامک قلبی دایب انا
حبک واشتیاقک حلو
زعلک او عذابک حلو
رحیلک رجوعک حضورک وداعک کل شی منک حلو
(عشق و شور تو زیباست
romangram.com | @romangram_com