#مردی_میشناسم_پارت_169
و با مکثی طولانی ادامه داد: باشه. بعد حرف میزنیم. خداحافظ.
منتظر وَلی نماند و تماس را قطع کرد. به عقب برگشت. دوباره به همان مسیری که شوک زده اش کرده بود خیره شد. نمی توانست چیزی به زبان بیاورد. به سختی به جلو قدم برداشت. قدم هایی آهسته و روی پنجه ی پا...
کنار مبل ایستاد و خم شد.
به صورت غرق در خواب مستانه خیره شد. خشمگین بود. ناراحت بود. اما اوج نگرانی اش بیش از آنی بود که می شد تصور کرد. نگران شده بود برای این وروجک غرق در آرامش خواب...
این وروجک به سادگی تمام بازی اش داده بود. بازی که نگرانی های عالم و آدم را در وجودش سرازیر کرده بود. دست پیش برد. صورتش را نوازش کرد... تنش گرم بود. گرم گرم... دخترک در تب می سوخت.
نگران نزدیک شد. در حال عقب کشیدن دستش پلک های دخترک بهم فشرده شد و چشم باز کرد. دستش را عقب کشید اما نگاه دخترک به صورتش خیره مانده بود.
چشم بست. میخواست برای این نگرانی اش فریاد بزند. برای اینکه تلفنش خاموش بود. برای اینکه این چنین در تب می سوخت. غرید: خوشت میاد نگرانت بشم؟
دخترک پلک زد. دو بار پی در پی...
لبخند کمرنگی روی لبهایش نشست.
اخم هایش را در هم کشید و خواست تشر بزند که مستانه خود را بالا کشید و دهانی را که باز می شد تا بر سرش فریاد بزند قفل کرد. دستش را به دسته ی مبل تکیه زد تا خود را عقب بکشد که دستان دخترک به دور گردنش حلقه شد و مانع از دوری اش شد.
***
دیشب از بین فیلم هایی که فرشته برایش فرستاده بود، دیده بود که در این بوسه ها باید لبهایش را باز و بسته کند. طاهر خود را عقب کشید.
حلقه ی دستانش را به دور گردن طاهر تنگ تر کرد. در اینترنت خوانده بود باید در هنگام بوسیدن ریلکس باشد. سعی کرد آرامش خود را حفظ کند. در مقاله نوشته شده بود باید فاصله ی لبها کوتاه باشد و زبانش را به بین لبها برساند و لبهای طرف مقابل را بلیسد. چشم بست. تا بهتر بتواند تمرکز کند. زبانش را جلو کشید و از بین لبهای نزدیک بهم اش، روی لبهای چفت شده ی طاهر حرکت داد. دست طاهر روی پهلویش نشست و تقریبا به عقب هلش داد.
تمام باقی مانده ی خجالتش را کنار زد.
نوشته بود باید لبهای طرف مقابل را جداگانه بوسید و مک زد. لبهایش را کمی از هم فاصله داد و لبهای چفت شده ی طاهر را که با تمام قوا بهم می فشرد و قصد جدا کردن نداشت بین لبهایش کشید و مک زد.
نوشته بود نوازش...
یکی از دستانش را محکم تر به دور گردن طاهر چفت کرد و دیگری را کمی بالا کشید و بین موهای شانه خورده ی طاهر به حرکت در آورد. دست دیگر طاهر هم روی پهلویش نشست.
در فیلم هایی که فرشته داده بود می دید مرد چطور با اشتیاق زن را می بوسد. اما طاهر هیچ اشتیاقی از خود نشان نمی داد. ناراحت لبهایش را بیشتر به لبهای طاهر فشرد اما سر طاهر بود که به پایین ختم شد و ارتباط لبهایش از بین رفت. دستانش از دور گردن طاهر جدا نشد تنها کمی فاصله گرفت. طاهر همانطور سر به زیر زمزمه کرد: تمومش کن.
سرش را جلو برد و سر طاهر را در آغوش گرفت. طاهر سعی کرد خود را از آغوشش بیرون بکشد و مستانه مانع شد.
طاهر زمزمه کرد: داری آزارم میدی مستانه.
romangram.com | @romangram_com