#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_193


اوف تا الان که خوب بوده، با دست شروع به علامت دادن به رها کردم و با شماره ی سه من...





رها شروع کرد به جیغ زدن که هامان مثل جنی ها از جاش پرید و صاف وایساد، تو بهر کار رها بود که صدل آب سرد رو،رو سرش خالی کردم.

صدای رها قطع شد و فقط هامانی بود که با بهت به رو به روش نگاه می کرد و هیچ نوع واکنشی از خودش نشون نمی داد.

وای عالی بود! شروع کردم به غش غش خندیدن که رها هم خندش گرفت و شروع کرد.هامان که انگار سیستم مغزش تازه داشت میومد بالا با چشم های سرخ چرخید سمت ما،آب دهنم رو قورت دادم و با اون لبخندهای همیشگی نگاهش کردم که بیشتر حرصی شد و بعد فقط صدای میکشمت هامان.

رها لال شده بود و همچنان فیلم می گرفت، منم با ترس به اون نگاه می کردم،یا خدا! من تا حالا اینو اینقدر ترسناک ندیده بودم.

-تلافی بود خو!

همین سه تا کلمه شد جرقه اتیش هامان حرف قبلیشو این بار خیلی بلندتر اعلام کرد:مــیـــکــشــمــت!

از رو صندلی پریدم پایین که اومد جلوم،هیچ راه فراری نداشتم وتنها امیدم رها بود که بای بای کنان دوربین رو گذاشت رو میز و رفت.

قفسه سینم تند تند بالا پایین می شد،این امشب یک بلایی سر من میاره می دونم!





-چون عمه منو نخور!

اینو گفتم زد زیر خنده،اول آروم ولی بعدش قهه قهه.یا خدا خله؟

-ها چته؟

هامان:و...ای! وقـ..تی می تر..سی خیلی قیـ..افت باحال میشه!

آب زرشک، این داره منو فیلم می کنه؟

-ببندش

تا گفتم هامان یهو ساکت شد...قیافشو مثل اول کرد و زل زد تو چشمام.

-خوب، انگار تنت میخاره رائیکا خانوم!دارم برات،تا الان تلافی هام ادمی بودن ولی الانـ...

-کجای کف رو زمین آدمیه؟ اگر دستم می شکست چی؟

romangram.com | @romangram_com