#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_192
-پس چرا بازش کردی؟!
-خوب روش نوشته نداشت منم!
-پس حقته فوضول خان.
سرمو از رو تاسف برای بچه ها تکون دادم و رفتم سمت ترلان که گوشت هارو درست می کرد.
-تری تو که مشکلی نداری؟!
در حالی که به رومینا می خندید گفت:نه حواسم هست.
-خداروشکر
یانا:بچه ها،راستی در مورد چالش آب سرد شنیدین؟
رها:همون که بعد از انجام دادنش دونفرو معرفی می کنی؟
یانا:اره، هستین انجام بدیم؟
وسط حرف زدن بچه یک فکر جیگر اومد تو سرم، ایــــول!
ولی این کارم نیاز به یک همکار داره،خو همکاره که جوره...
ای جـــون!
-بچه ها من میرمدچند مین دیگه میام، فقط رها بیا باهات کار دارم
-باشه اومدم
با رها رفتیم تو اتاق من و شروع کردم به تعریف نقشم.
-ایـــول! هستم،مخصوصا که امروز بد حسابمو رسید.
-پس بریم آماده کردن وسایل.
خخخ بعدم براش یک چشمک زدم، که با چشمک جوابم رو داد.وسیله مورد نظرم رو برداشتم و بعد آماده کردنش یک دوربین دادم دست رها تا ثبت لحظات کنه.
وایسا ببینم راستی این کجاست؟ پشت در اتاقش یک صندلی گذاشتم و روش وایسادم،اروم جوری که از داخل متوجه نشه از شیشه بالای در اتاقشو نگاه کردم،تنبل! اخه کی عصر می خوابه؟نچ نچ نچ.از روی صندلی پریدم پایین و بعد گذاشتن صندلی سر جای اولش و برداشتن وسیله مورد نظر به رها هم گفتم که بیاد.در اتاقشو آروم باز کردم و صندلی میز کامپیوتر رو گذاشتم هم راستای تخت، رها هم کنار در دقیقا روبه روی تخت بود تا بتونه فیلم بگیره...
romangram.com | @romangram_com