#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_189
حالا واس اون دارم بذار به رها بگم زنگ بزنیم بچه ها بیان بریم شهر گردی و یک جایی واس ناهار.
-رها؟
-ها؟
-ها نه بله،هستی به بروبچ بگیم بیان اینجا بعد بریم شهر گردی؟
-دمت گرم بزنگ بیان پکیدیم از بیکاری
-باش،یک چند تاییشون رو تو زنگ بزن یک چنتایی من!
-اوکی.
شروع کردیم دوتایی تماس با بچه ها که همه شون حرفو نگفته قبول کردن که بیان
نیم ساعت از خبر کردن بچه ها بیشتر نمی گذشت که سر وکله همشون پیدا شد وهم همه ها رفت بالا!
هر کدوم یک نظر داشتن و یک جای متفاوت رو مثال میزدن برا رفتن که صدای جیغ مامانم باعث خفه شدن همه شد.
مامان:دلبندانم! نظرتون در مورد اینکه همینجا غذاتونو کوفت کنید چیه؟
یعنی ابراز محبت مامانم تو حلق داعش!
جالب اینجا بود همه بچه ها با همین نوع صحبت قبول کردن که ناهارو همین جا بخورن و بعد بریم واس شهرگردی.
-مامان ناهار وی هست حالا؟
مامانم یکپلبخند خیلی ناز زد وفقط یک کلمه گفت:کوفت!
-نه ،واقعا؟
-هیچی نداریم؛ هفت تا دختر بزرگ خودتون درست کنید به من چه!
یعنی صاف زرشک.با نهایت ناراحتی از بی غذایی امروز رفتم سمت بچه ها که تو حال نشسته بودن.
رومینا:قیافرو! قضیه چیه؟
خودمو با ضرب ول کردم رو مبل و جواب رومی رودادم:ناهار پر.
romangram.com | @romangram_com